دميده مىشود ، و روح منفصل از جسم و بدن باشد و چند روزى با هم اجتماع كرده و سپس متفرق شوند .
كمالات انسان به واسطهء نشئهء كثرت است . اگر پايين نيامده بود و مادهء محض نشده بود و سپس از اينجا دوباره سير خود را به عوالم بالا شروع ننموده بود ، كمالى نداشت .
روح كه از بالا به پايين آمد يك واحد بيشتر نبود ؛ پايين كه آمد شروع كرد به اخذ فعليتها و اخذ خصوصيات و كسب كثرات . اينها همه را جمع آورى كرد و بار كرده رو به سمت بالا رفت كه رفت !
تلميذ : چه طور روح انسان اين مكتسباتِ از كثرات را با خود بالا مىبرد ؟ عالم بالا كه عالم كثرات نيست ؛ كثرت و لوازم كثرت و آثار كثرت از مختصات عالم كثرت است ، و در عالم فنا كثرتى وجود ندارد .
در آنجا زيد نيست ، عَمرو نيست ، بَكر نيست . اينها قبل از مقام فناء فى اللَّه است ؛ در فنا چيزى نيست و بعد از فنا ، در عالم بَقاى باللَّه باز هم اين كثرات متصور است ؛ باز هم زيد ، عَمرو ، بكر ، آثار و لوازم كثرت هر يك به جاى خود محفوظ است .
در عالم بقاء بعد الْفناء جميع كمالات موجود است ؛ شئون و آثار همه به جاى خود مشخص و معين و محفوظ است . در عالم فنا ، كمال اختصاص به خدا دارد ؛ در آنجا هيچ چيز جز خدا نيست كه صاحب كمال باشد .
و در صورت فنا ديگر فاصله و حجابى نمىماند و تمام حُجب از بين مىرود ، حتى حجاب انيت ، ديگر آنجا نيست .
بَيْني وَ بَيْنَكَ إنيي يُنازِعُني * فَارْفَعْ بِلُطْفِكَ إِنيي مِنَ الْبَيْنِ
علامه : انسان در اين نشئهء دنيا كمالاتى را پيدا كرد . انسان به ما أنه إنسانٌ ، وقتى كه كمال پيدا كرد ، در اين نشئه پيدا كرد . در وقتى كه از بالا تعين پيدا كرد و به پايين آمد جسم نداشت ، جسميت نداشت و بنابراين ، خصوصيات اسم را و خصوصيات موقع