جسم و ماده بوده است . و آن ماده كه « صَلْصالٍ » يا
« حَمَإٍ مَسْنُونٍ » *
و يا غيرهما بوده باشد ، در اثر تطورات و تبدلاتى كه در جوهرش پيدا شد ، به صورت نطفه و سپس علقه و سپس مُضغه درآمد . و يا آدم ابوالبشر را پس از آنكه از خاك آفريد ، با لفظ كُنْ كه همان نفس مشيت الهيه است ، لباس وجود پوشانيد و اين به واسطهء حركت در جوهر است .
يعنى نفس جوهر در كينونت خود متحرك است . اول آن جوهر مثلًا در ماهيت سُلالهء گل بود ، سپس به واسطهء حركت در جوهر خود و در ذات خود به عالم نطفگى درآمد و به ماهيت نطفه مبدل شد . پس از آن ، نطفه در جوهر و ذات به سوى علقگى حركت كرد و علقه شد و به ماهيت علقگى مبدل شد و علقه بودن در اثر حركت در جوهر ، به ماهيت مُضغه بودن درآمد و سپس مضغه نيز در جوهر خود حركت كرد و تبديل به استخوان شد .
و پس از رويانيدن گوشت بر روى استخوان ، يكباره ماده تبديل به نفس مجرد گشت :
« ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ »
؛ « 1 » ماده ، نفس ناطقه شد ، روح متعلق به ماده شد ؛ روحى كه در قالب جسم است .
و وقتى هم كه از اين عالم مىرود ، اين روح مجرد يكباره ماده را ترك مىكند و مىاندازد و مىرود . و ماده بدون تعلق نفس روى زمين مىماند و :
« ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذلِكَ لَمَيِّتُونَ »
« 2 » تحقق پيدا مىكند .
و باز همان نفس ناطقه پس از تجرد از ماده و پس از مردن ، به واسطهء حركت در جوهر خود ، رو به استكمال مىرود و پس از گذرانيدن برزخ به صورت تجرد قيامتى در مىآيد و لباس قيامتى مىپوشد و :
« ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ تُبْعَثُونَ »
« 3 » متحقق مىگردد .
اينها همه به واسطهء حركت در جوهر است . تا وقتى كه انسان مادهء محض شد حركت در ماده بود و چون نفس ناطقه شد ، حركت جوهريهاش در نفس ناطقه است .
اين تبدلات انسان را در اثر حركت جوهريه مىتوانيم تشبيه كنيم به نور چراغى
هامش
( 1 ) مؤمنون ، آيات 14 - 16
( 2 ) مؤمنون ، آيات 14 - 16
( 3 ) مؤمنون ، آيات 14 - 16