تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
وجود و تحقق ، واحد است ؛ تحقق واحد ، دو تا نمىشود . پس تمام عالم كون ، يك تجلى است ؛ از اول عالم خلقت تا انتهاى آن ، هر تحققى يك تحقق است ، تكرار ندارد ؛ يك واحد است ، يك هويت واحده است . اگر تمام عالم را نظر كنيم يك هويت است و يك تحقق دارد ؛ بعضش را نظر كنيم ، يك هويت و يك تحقق دارد .
اين همه عكس مى و نقش مخالف كه نمود * يك فروغ رخ ساقى است كه در جام افتاد
* * * تلميذ : در اين‌كه « النَّفْسُ جِسْمانيَّةُ الْحُدوثِ ، رَوْحانيَّةُ الْبَقآءِ » كه بسيار مطلب باارزش و استوار و متينى است و بر اساس حركت جوهريه كه مرحوم آخوند قدس سره پايه‌هاى آن را مستحكم و قواعد آن را مُشيّد نموده‌اند ، و آياتى از قرآن كريم كه بر آن دلالت دارد ، اين مطلب ثابت شده است ؛ بهترين و روشن‌ترين آيات براى رسانيدن اين معنا كدام است ؟ « 1 » علامه : [ خداوند مىفرمايد : ]
هامش
( 1 ) . قدماى فلاسفهء الهى از يونان و اسلام ، چون بوعلى معتقد بودند كه نفس در ازل خلقت شده است و براى انجام افعال خود به بدن تعلق مىگيرد و در حقيقت بدن آلتى است براى كارهاى نفس ، ولى صدرالمتألهين اثبات كرد - به واسطهء حركت در جوهر - كه : نفس در اصل ماهيت وجودى خود نياز به بدن دارد و اصولًا با بدن تحقق مىيابد ، و انسان عبارت است از يك موجود تدريجى كه اولش ماده و آخرش عقل است . نفس آدمى از نقطه كه يك تك سلول است شروع شده ، و پس از تكون و عبور از مراحل حس و خيال و وهم ، به مرتبهء عقل مىرسد و مجرد مىگردد و پيوسته باقى مىماند . نفس انسان مانند پروانه كه در پيله است و مانند جنين كه در رحم است و مانند مغز بادام و گردو كه در به دو تكون آميخته با پوست مىباشند بوده و با بدن تكون و تحقق مىپذيرد و سپس در سير تكاملى خود حركت مىكند و مدتى با بدن بوده و پس از آن ، به واسطهء استكمال جوهرى ، قائم به خود مىگردد و از بدن مستغنى مىشود ، و مانند روغن بادام و روغن گردو جدا مىشود ؛ و يا همچون پروانه كه از پيله خارج شود و يا حيوانى كه پوست عوض كند ، بدن را خلع مىكند و بدون ماده ، يعنى بدون بدن زندگى مىكند و مجرد مىشود
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 208 | السيد محمدحسين الطباطبائي