تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
چون رازق و حاكم و خالق و غافر و نظايرها نيست . بلكه در اسما و صفات ذاتيه است ، چون علم و قدرت و حيات و سمع و بصر . پس صفات فعليه كنار مىروند ، و صفات ذاتيه مرجعش به همين پنج صفت اخير مىگردد و چون مىدانيم كه سمع و بصر هم مرجعش به علم است ، پس فقط سه صفت ذاتى مىماند و بس : حيات و علم و قدرت . و البته باز صحبت در علم ذاتى و قدرت ذاتى است ، چون آن‌ها بدون شك - چون حيات كه صفت ذاتى است - رجوعشان به ذات است . و براى روشن شدن اين مطلب به طور كلى مىگوييم : مفاهيم به طور كلى مَثار كثرت هستند ، و هر مفهومى ذاتاً ، بالضروره از مفهوم ديگر جدا و منعزل است . پس انطباق هر مفهومى بر مصداق ، خالى از شائبهء تحديد نيست و اين امر براى شخص متأمل ضرورى است . بنابراين ، عكس اين قضيه چنين خواهد بود كه انطباق مفهومى بر مصداقى كه در ذات خود غير محدود است ، حتماً از مرحلهء ذات او متأخر خواهد بود و از طرفى ديگر نيز مىدانيم كه مرتبهء محمول از مرتبهء موضوع متأخر است . بنابراين چون رتبهء ذات واجب الوجود ، به ملاحظهء آن‌كه وجودش وجود بالصرافه است ، غير محدود مىباشد ، پس آن وجود صرف ، از هر تعين اسمى و وصفى و از هر تقييد مفهومى بالاتر است ، حتى از خود همين حكم . چون اين‌كه مىگوييم : بالاتر است ، اين نيز حكمى است كه بر آن موضوع مىكنيم و آن ذات بحت بسيط ، از اين‌كه موضوع براى اين حكم ما گردد و اين محمول بر آن حمل شود ، عالىتر و راقىتر است . پس آن حقيقت مقدس اطلاق دارد از هر تعينى كه فرض شود ، حتى از تعين همين حكمى كه نموده‌ايم و از اين اطلاقى كه بر او حمل كرده‌ايم . و از اين‌جا به دست مىآيد كه آن عينيتى كه به واسطهء برهان ثابت مىشود كه بين