است ، اين قابل قبول نيست .
و در آن تقريبى كه سابقاً بنده نوشته بودم در رسالهء ولايت گويا صرافت وجود منافات با فرض درجهء اعلا براى وجود نداشت .
و اين حرفى كه در خصوص مراتب زديم ، به منظور اثبات تشكيك وجود بوده است . گويا موضوع اين است كه ما اگر وجودى فرض كنيم ، و يك وجود ديگرى بخواهيم فرض كنيم ، اين وجود اولى پايينتر از وجود دومى است و مشمول آن است . و هر چه دارد مال آن است . و در مرحلهء دوم و غيره ، ما بين فرض دوم و فرض سوم همان حرفها به عينه مىآيد ، با يك مرتبه از مراتب كه فوق مرتبهء اولى بود ؛ در آن وقت همين طور مراتب رفته رفته بالا مىرود ، تا مىرسد به مرتبهاى كه در فوق آن مرتبه ، ديگر نيست و واجب الوجود بايد آن مرتبه بوده باشد .
و در نتيجه مراتبى از وجود مفروض خواهد شد كه آن مرتبهء عالى كه أعلى المراتب است ، مرتبهاى است كه مرتبهء واجبى است ، و اگر صرافت هم فرض كنيم ، بايد آنجا فرض كنيم .
قائلين به تشكيك وجود اين جور مىگويند .
البته اين معنا به تنهايى كافى نيست ، براى اثبات تشكيك وجود ، و اثبات صرافت .
اين يك نظريهاى است ، ولى اعلى المراتب كه گفتيم آن را در صف آورديم .
يك صفى است از وجود ، همين طور پله پله بالاتر مىرود ، تا بالاخره به جايى مىرسد كه حتماً و قهراً اعلاى اين مراتب باشد ، و ديگر بالاتر از آن اعلا نداشته باشيم .
اين ، طبع اين مسئله است ، و طبعاً درجهء اعلا ، صرافت خواهد داشت ، زيرا تمام كمالات را حائز است .
وَ لا يَشُذُّ عَنْ حيطَةِ كَيْنونَتِهِ وَ تَحَقُّقِهِ وُجودٌ ؛ وَ كُلَّ ما فَرَضْتَهُ مِمّا فيهِ شائِبَةُ الْوُجودِ وَ الْكَمالِ مَوْجودٌ تَحْتَ عُنوانِ تَشَخُّصِهِ وَ تَحَقُّقِهِ .
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 204
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٠٤