مىنمودند ، و از مشركان اعراض مىنمودهاند و يا مثلًا در قضيهء
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »
به مردم مىفرمودهاند : اوست خداوند ، اوست يگانه .
دوم : در حكايت قرآن از اوامر الهيّه ، و اين قضيه ، داستان ديگرى است - زيرا همانطور كه مىدانيم - قرآن وحىِ آسمانى است و بدون كم و بيش - حتى يك كلمه و يك حرف - بايد آن وحى را بازگو كند .
بنابراين ، قرآن عين آنچه را كه به رسول اللَّه خطاب شده است بيان مىكند ، و اين است معناى قرآنيّت .
و اگر در :
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »
يا :
« قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ »
، لفظ قُلْ از آن انداخته شود و گفته شود :
هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
و
أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
، ديگر آن قرآن نيست ، و كلام خدا نيست ، بلكه كلام پيغمبر است كه مىگويد : خداى يگانه است .
و چون قرآن مجيد نفس وحى است ، نمىتواند بدون لفظ قُلْ بوده باشد ؛ همچنان كه در ساير اوامر الهيّه كه مُصدَّر به لفظ قُلْ نباشد ، مانند همين آيهء :
« فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ
» مىبينيم كه عين لفظِ امر آمده و قرآن كريم آن را حكايت نموده است .
و از اين گذشته ، در خطابهاى الهيّه و مطالب قرآنيّه ، رسول اكرم صلى الله عليه و آله عنوان آيينه و مِرآت براى خطاب به جميع امت ، و بلكه به جميع مردم جهانند ، و در حقيقت خطاب به مردم مىشود و مخاطب به خطابهاى قرآن ، خود مردم هستند ، منتها از دريچه و آيينهء نفس رسول اللَّه كه به جهت سعه و گشايش ، تمام افراد ملت ، بلكه تمام افراد بشر را در زير پوشش علم و احاطهء وجوديّه و ادراكيّهء خود گرفته است . و آيهء مباركهء :
« وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ »
. « 1 »
خوب حقيقت امر روشن مىكند ، كه نفس رسول اللَّه فقط روشنگر مطالبِ وحى
هامش
( 1 ) . قسمتى از آيهء 44 سورهء نحل : « و ما ذِكر را به سوى تو فرو فرستاديم ، به جهت آنكه براى مردم روشن كنى و بيان كنى آنچه را كه به سوى آنان فرو فرستاده شده است . »