تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
مورد استفادهء آن‌ها قرار مىگيرد . « 1 » نظير اين جملهء :
« مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ » *
در سورهء نازعات آمده است :
« أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها * وَ الْجِبالَ أَرْساها * مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ »
. « 2 » خداوند از زمين ، آب و گياهش را بيرون آورد ، و كوه‌ها را ثابت و استوار كرد ، در حالى كه براى بهره‌مند شدن شما و چهارپايانتان مىباشد . با آن‌كه معلوم است كه در اين آيه ، صحيح نيست جملهء :
« مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ » *
را تفسير براى جملهء :
« وَ الْجِبالَ أَرْساها »
بگيريم ، آيا عدم امكان جملهء تفسيريه گرفتن در اين‌جا ، ضررى به جمله تفسيريه گرفتن در جملهء واقعه در سورهء عَبَسَ وارد نمىآورد ؟ علامه : راجع به آيهء واردهء در سورهء عَبَسَ در روايت وارد است كه از ابوبكر پرسيدند : معناى أبّ چيست ؟ نتوانست پاسخ گويد و اين را از جملهء اعتراضات به ابوبكر به حساب آورده‌اند ، كه با آن‌كه عَرَبِ عَرْبَاء بود چگونه معناى « ابّ » را نفهميد ؟ ! ابّ عبارت است از علوفه‌اى كه به حيوانات مىدهند ، مثل يونجه و امثاله كه غالباً حيوانات با آن دمسازند . و يا شايد مقدارى وسيع‌تر گرفته شود ، و به معناى غذاى انسان و غذاى حيوانات كه غالباً علوفه است استعمال شود .
هامش
( 1 ) . در تفسير الميزان ، ج 20 ، ص 319 وارد است كه : « در ارشاد مفيد چنين وارد است كه : از ابابكر دربارهء اين آيهء شريفه :« وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا »سؤال كردند ، معناى ابّ را از قرآن نمىشناخت و گفت : كدام آسمان بر من سايه مىافكند ؟ يا كدام زمين مرا حمل مىكند ؟ يا آن‌كه من چه كنم اگر در كتاب خدا چيزى را بگويم كه نمىدانم ؟ اما فاكهه ، معنايش را مىدانيم و اما ابّ را خدا داناتر است . اين جريان به اميرالمؤمنين عليه السلام رسيد ، حضرت فرمود : سبحان اللَّه ! آيا ندانست كه مراد از ابّ ، گياه و علفى است كه حيوانات بر آن مىچرند ؟ و اين‌كه گفتار خداى تعالى ، اعتنا و توجه خداوند است بر مخلوقاتش در آن‌چه به آن‌ها غذا مىرساند ، و در آن‌چه براى چهارپايانشان آفريده است كه موجب حيات نفوس و قوّت اجساد مخلوقات است . » ( 2 ) . آيات 31 - 33 سورهء نازعات
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 157 | السيد محمدحسين الطباطبائي