طفل يتيم مدفون است و شهود بر ملكيت فلان ، شاهدِ زور بودهاند . بسيار بر خود مىترسد و با خود مىگويد : مبادا بسيارى از حكمهايى را كه دادهايم از اين قبيل بوده باشد و وحشت و هراس او را در برمىگيرد . در شب بعد - / همان موقع - / جولا در مىزند و مىگويد : آقا سيدعلى شوشترى ، راه اين نيست كه شما مىرويد . و در شب سوم نيز عين واقعه به همين كيفيت تكرار مىشود و جولا مىگويد : معطل نشويد ، فوراً تمام اثاثالبيت را جمع نموده ، خانه را بفروشيد و به نجف اشرف مشرف شويد و وظايفى را كه به شما گفتهام انجام دهيد و پس از شش ماه در وادىالسلامِ نجف اشرف به انتظار من باشيد .
مرحوم شوشترى بىدرنگ مشغول انجام دستورات مىگردد ، خانه را مىفروشد و اثاثالبيت را جمعآورى نموده و تجهيز حركت خود را به نجف اشرف مىكند . در اولين وحلهاى كه وارد نجف مىشود در وادىالسّلام هنگام طلوع آفتاب ، مرد جولا را مىبيند كه گويى از زمين جوشيده و در برابرش حاضر گرديد و دستوراتى داده و پنهان شد . مرحوم شوشترى وارد نجف اشرف مىشوند و طبق دستورات جولا عمل مىكنند تا مىرسند به درجه و مقامى كه قابل بيان و ذكر نيست - رضواناللَّه عليه و سلاماللَّه عليه .
مرحوم آقا سيدعلى شوشترى براى رعايت احترام مرحوم شيخ مرتضى انصارى ، به درس فقه و اصول او حاضر مىشوند و مرحوم شيخ هم در هفته يك بار به درس مرحوم آقا سيدعلى كه در اخلاق بوده است حاضر مىشدند و پس از فوت مرحوم شيخ رحمه الله ، مرحوم شوشترى رحمه الله بر مسند تدريس شيخ مىنشينند و درس را از همان جا كه مانده بود شروع مىكنند ، ولى عمر ايشان كفاف ننموده و پس از شش ماه به رحمت ابدى حضرت ايزدى پيوستند . در خلال اين شش ماه مرحوم شوشترى به يكى از شاگردان مبرز حوزهء مرحوم انصارى به نام آخوند ملاحسينقلى در جزينى همدانى - كه از مدتها قبل در زمان مرحوم شيخ با ايشان رابطه داشته و استفادهء اخلاقى و
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 122
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٢٢