تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
بوده و دريچه‌اى از فيوضات و رحمت خدا بوده است . پس تمام افعال در جهان خارج استناد به ذات مقدس او دارد . عالَم دوم : توحيد صفات است و آن بعد از عالَم اول ظهور مىكند ، و آن عبارت است از آن‌كه : سالك آن‌چه را كه مىشنود حقيقت سمع را از خود نمىبيند ، بلكه از خدا مىبيند و هم‌چنين هر چه را با چشم مىبيند حقيقت ابصار را از خدا ادراك مىكند و بعداً هر گونه علم و قدرت و حيات و سمع و بصر و غيرذلك كه در موجودات خارجيه مشاهده مىكند همه را مستند به خداى تعالى مىيابد . عالم سوم : توحيد در اسماست و آن بعد از عالم دوم طلوع مىنمايد و آن عبارت است از آن‌كه : صفات را قائم به ذات ادراك مىكند ؛ مثلًا مىيابد كه عالم و قادر و حى خداوند متعال است ؛ يعنى عالِميت خود را عالِميت خدا ادراك مىكند و قادريت و سميعيت و بصيريت خود را همه در خدا مىداند و بس . و به طور كلى ، مىيابد كه در تمام عوالمْ قادر و عالم و سميع و بصير و حى يكى است و بس و آن ، خداوند جلّ جلاله است و هر موجودى از موجودات به قدر سعهء وجودى خويش از آن عالِم و قادر و سميع و بصير و حى حكايت مىكند و او را نشان مىدهد . عالم چهارم : توحيد در ذات است كه از عالم سوم بالاتر است و اين به واسطهء تجليات ذاتيه بر سالك مكشوف مىگردد ؛ يعنى سالك ادراك مىكند كه آن ذاتى كه تمام افعال و صفات و اسما بدان مستند است ، آن ذات واحد است ، يك حقيقت است كه تمام اين‌ها قائم به اوست . در اين‌جا ديگر سالك توجهى به صفت و اسم ندارد ، بلكه مشهودش فقط ذات است و بس . و اين در وقتى است كه از وجود عاريهء خود خداحافظى نموده ، يكسره خود و هستى خود را گم كند و در ذات مقدس حضرت حق فانى نمايد ، در آن هنگام تجلى ذاتى خواهد شد . و البته اين مرحله را مقام ذات ناميدن و يا حقيقت ذات يا احديت ، اسم گذاردن ضيق خناق است ، چون هر چه به زبان آيد و به تحرير نوشته شود از اسم خارج نيست و ذات مقدس الهى ما فوق