تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
آن . و تحصيل اين حال بسى صعب و دشوار است و لهذا گفته‌اند كه نفى خواطر از اعظم مُطهِّرات سرّ است . چون سالك در مقام نفى خاطر مىافتد ناگهان متوجه مىشود كه سيل بنيادكنِ خواطر و اوهام و خيالات ، او را فرامىگيرد و حتى خاطراتى كه باور نمىكرد به خاطرش خطور كند ، از وقايع كهنهء گذشته يا خيالات غيرقابل وقوع ، بر او راه مىيابند و دائماً او را مشغول به خود مىكنند . سالك بايد در اين مقام مانند جِبال رَواسى ، ثابت بايستد و هر خاطرى كه پيدا شود و زحمت دهد او را با شمشيرِ ذكر هلاك كند . و مراد از ذكر در اين‌جا همان اسماى الهيه است كه بايد سالك در وقت خطور خاطره به يكى از آن اسما توجه كند و توجه خود را بر آن مستدام بدارد و پيوسته با چشم و دل به سوى آن نگران باشد تا آن خاطر از خانهء دل بيرون رود . و اين طريق بسيار صحيح است كه بايد فقط با ذكر كه همان توجه و ياد يكى از اسماى خداست خاطر را دور كرد . قالَ اللَّهُ تعالى :
« إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ »
. « 1 » ليكن در رسالهء منتسب به مرحوم بحرالعلوم اين طريق را اجازه نمىدهد و در آن‌جا اصرار شديدى دارد برآن‌كه نفى خواطر را بايد بدون ذكر نموده و سپس وارد در مرحلهء ذكر شد ، چون نفى خواطر با شمشير ذكر بسيار خطرناك است . و ما اجمال آن‌چه را كه در آن‌جا آورده است در اين‌جا ذكر مىكنيم و بعداً به رد آن خواهيم پرداخت . در آن‌جا چنين گويد : « بسيارى از متشيخين ، طى مرحلهء نفى خواطر را به ذكر مىآموزند ( بديهى است كه مراد از ذكر همان التفات و توجه قلبى است ، نه ذكر لسانى كه در اصطلاح به آن وِرد
هامش
( 1 ) . اعراف ، آيهء 201 : [ كسانى كه تقوا دارند وقتى كه انديشه‌اى از سوى شيطان آنان را وسوسه كند ، زود يادآور شوند و در اين صورت ايشان از بينايان خواهند بود . ]