نه فقط همراهى و مصاحبت در مقام ظاهر ، چون واقعيت و حقيقت امام همان مقام نورانيت اوست كه سلطه بر جهان و جهانيان دارد و اما بدن عنصرى او گرچه آن نيز از ساير بدنها امتياز دارد ، لكن آن منشأ اثر و متصرف در امورِ كائنات نيست .
و براى توضيح اين نكته متذكر مىگردد كه : آنچه در عالم خلقت تحقق مىيابد منشأ آن ، صفات و اسماى الهيه است و حقيقت امام همان اسما و صفات خداست . و بنابراين اصل فرمودهاند كه : چرخ عالم هستى و افلاك و همهء كائنات به دست ما حركت مىكند و آنچه واقع مىشود به اذنِ ما واقع مىشود : « بِنَا عُرِفَ اللَّهُ ، بِنَا عُبِدَ اللَّهُ . » « 1 » بنابراين سالك در حال سير ، در مراتب نورانيت امام عليه السلام سلوك مىنمايد و به هر درجهاى كه صعود كند و در هر مرتبهاى كه باشد امام عليه السلام آن مرتبه را حايز بوده و با سالك در آن درجه و مرتبه معيت دارد .
و همچنين بعد از وصول نيز مرافقت امام لازم است ، چون آداب كشور لاهوت را نيز او بايد به سالك بياموزد ؛ بنابراين ، مرافقت امام در هر حال از شرايط مهمه ، بلكه از اهم شرايط سلوك است . در اينجا نكاتى است بس دقيق كه در بيان نيايد و فقط بايد خود سالك به وسيلهء ذوق آن حقايق را دريابد .
محىالدين عربى نزد استادى رفت و از كثرت ظلم و عصيان فراوان شكايت نمود .
استاد فرمود : « به خداى خود توجه كن . » سپس چندى بعد نزد استادى دگر رفت و همچنان از بيداد و شيوع معاصى سخن گفت . استاد فرمود : « به نفس خود توجه كن » .
در اين موقع ابن عربى گريه آغاز كرد و وجه اختلاف پاسخها را از استاد جويا شد .
استاد فرمود : « اى نور ديده ، جوابها يكى است ؛ او تو را به رفيق دعوت كرد و من تو را به طريق دعوت مىكنم . »
بارى ، اين داستان را براى آن آورديم كه دانسته شود كه سير الىاللَّه منافاتى با سير
هامش
( 1 ) . [ خداوند به وسيلهء ما شناخته شد و به وسيلهء ما پرستش شد . ]