در خود ضعف و هراسى احساس نمىنمودند . روى اين قاعدهء كليه ائمهء طاهرين - صلوات اللَّه و سلامه عليهم أجمعين - در كتمان اسرار توصيههاى فراوان و سفارشهاى عجيبى فرمودهاند ، حتى ترك تقيه را از گناهان بزرگ به شمار آوردهاند .
روزى ابوبصير « 1 » از حضرت صادق عليه السلام سؤال كرد كه : « آيا مىتوان خدا را در قيامت ديد ؟ چون اشاعره عقيده دارند كه خدا را در قيامت و سراى دگر ، همهء مردم مىبينند ، البته به نحو تجسم - تعالىاللَّه عمّا يقول الظّالمون علوّاً كبيراً . حضرت فرمودند : در اين دنيا هم مىتوان ديد ، همانطور كه الآن در اين مجلس خودت خدا را ديدى . ابوبصير عرض كرد : يابن رسولاللَّه ، اجازه مىفرماييد اين را براى دگرى نقل كنم ؟ حضرت فرمودند : نقل مكن ، زيرا مردم نتوانند حقيقت آن را ادراك نمايند و لهذا گمراه مىشوند » .
بيست و يكم : شيخ و استاد
و آن بر دو قسم است : استاد عام و استاد خاص . استاد عام آن است كه به خصوصه مأمور به هدايت نباشد و رجوع به او از باب رجوع به اهل خبره در تحت عموم :
« فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ »
« 2 » بوده باشد . و لزوم رجوع به استاد عام فقط در ابتداى سير و سلوك است ؛ وقتى كه سالك مشرف به مشاهدات و تجليات صفاتيه و ذاتيه شد ديگر همراهى او لازم نيست . و اما استاد خاص ، آن است كه به خصوصه منصوص به ارشاد و هدايت است و آن رسول خدا و خلفاى خاصهء حقهء او هستند . و سالك را در هيچ حالى از احوال ، از مرافقت و همراهى استاد خاص گزيرى نيست ، اگرچه به وطن مقصود رسيده باشد . البته مراد همان مرافقت باطنى امام است با سالك ،
هامش
( 1 ) . اين روايت را در توحيد صدوق ، در باب « رؤية » در ص 117 از طبع سربى آورده است با اسناد متصل خود ازابوبصير عَنْ ابى عبداللَّه عليه السلام
( 2 ) . نحل ، آيهء 43 : [ پس از اهل ذكر [ و خبره ] بپرسيد اگر نمىدانيد . ]