تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
قابل تبدّل به عدم و نيستى نيست ) علت ما فوق طبيعت جهان بايد واجب‌الوجود بوده باشد يا بالاخره به واجب الوجود برسد و در نتيجهء اين بحث بايد گفت : حوادث مادى كه بى تخلف علل مادى دارند ، بالاى سر آنها يك علت واجب الوجود و مبدأ آفرينش و هستى پايدارى موجود است . ولى بحث‌هاى ديگرى نيز به ثبوت مىرساند كه در ميان علل مادى و علت واجب‌الوجود جهان ، يك سلسله علت ديگر نيز وجود دارند و اين مطلب اگر چه با بحث‌هاى باريك و دامنه دار در محل خود به ثبوت رسيده ، ولى در اين جا به نحو ساده و آسانى به دست مىآيد ، زيرا اين نكته گذشت كه اين گونه وقايع با اراده و شعور ارتباط داشته و اراده نسبت به آنها خالى از تأثير نيست و اراده خود يك پديدهء شعورى است و چون هيچ كدام از خواص عمومى ماده ( مانند مكانى و زمانى و قابل اشاره و انقسام بودن و حجم داشتن ) به علم و شعور قابل انطباق نيست ، لذا هرگز نمىتوان گفت كه شعور و اراده مادىاند . در نتيجه بايد گفت : اين حوادث خارق‌العاده چنان كه علل مادى مربوط به محل دارند ، علتى غير مادى نيز كه اراده و شعور است بالاى آنها دارند نه در صف وجود مادى آنها و به عبارت ديگر ، در طول آنها نه در عرض آنها ، و بالاى همهء آنها خداى آفرينش جل شأنه . و اما در بقيهء حوادث مادى ثبوت علل مادى و ثبوت علت علياى خلقت كه روشن است و نسبت به علل متوسطه به بحث‌هايى كه در جاهاى ديگر شده بايد رجوع كرد . پس همهء انواع خوارق عادت طبعاً از اراده و شعور كه ما فوق اسباب مادى هستند سرچشمه مىگيرند و نبايد ترديد داشت كه اراده قابل قوت و ضعف است و شعورى كه سرچشمهء اراده است ، هرچه قوىتر و روشن‌تر بوده باشد ، اراده به همان نسبت قوىتر و صفت مقاومتش در برابر موانع بيشتر خواهد بود . هرگز نمىشود شك نمود كه ارادهء كسى كه ايمان قوى به مراد و مقصد خود دارد ، با ارادهء خصمش كه منظورى