تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
باشد ، محال است و اگر چنان چه مانند ساير حوادث عادى داراى علتى است ، در اين صورت معجزه بودنش تنها نسبت به كسى است كه جاهل به علت طبيعى وى است و نه نسبت به عالم و اگر چنانچه روزى علوم موفق به كشف همهء علل و اسباب طبيعيه شوند ، ديگر مصداقى براى معجزه نخواهد ماند و در نتيجه معجزه دليل ثبوت نسبى مىباشد نه ثبوت واقعى . در جواب بايد گفت كه قانون عليت عمومى - چنان كه گذشت - هرگز استثنا برنمىدارد و معجزه در رديف ساير حوادث از علل و اسباب مادى برخوردار است ، اگرچه علل و اسباب مزبور بر ما مجهول‌اند . البته نمىتوان برهانى اقامه كرد كه نوع انسان براى هميشه نخواهد توانست به همه علل و اسباب احاطه پيدا كند ، ولى مطلب اين است كه حقيقت معجزه تنها اين نبود كه از علل و اسباب مادى غيرعادى سرچشمه مىگيرد ، بلكه جزء حقيقتش اين است كه در ميان ساير خوارق عادت به يك سبب غيرمغلوبى ( قدرت غيرمتناهى ) اتكا دارد و در اين صورت پى بردن انسان به سبب مجهول معجزه كمترين تأثيرى در توانا ساختن او به آوردن معجزه نخواهد داشت . از اين جا روشن مىشود كه آن چه بعضى از دانشمندان در جواب اين اشكال گفته‌اند كه معجزه هر عصر اگر چه ممكن است در عصر ديگر در خور توانايى عادى مردم قرار گيرد ، ولى مجرد اين كه در همان عصر پيدايش خود ، آوردن آن براى غير انبيا از مردم عادى محال بوده باشد ، كافى است . زيرا چنان كه معلوم شد ، قوام معجزه با اتصال به يك سبب غيرمغلوب از براى اثبات حق با تحدى است و اين براى هميشه براى غير اهلش محال است .

اشكال و جواب ديگر

بعضى از اهل بحث گفته‌اند : نظر به اين كه عقل ملازمه‌اى ميان آوردن خارق عادت