بنابراين تمكين در برابر اين مقررات تا حدود زيادى بر خلاف طبع خودخواه بشر است و چون طبيعى نيست ، همواره در فكر فرار از زير بار آنهاست .
در اين جا ممكن است كسانى ايراد كنند كه « انسان براى حفظ منافع شخصى هم كه باشد ، بايد از رعايت مقررات عدالت اجتماعى سرباز نزند ، زيرا عواقب شوم مخالفت با آنها به طور غير مستقيم دامن گير خود او مىشود ، زيرا رعايت اين مقررات در واقع حكم يك تعهد متقابل را دارد كه نقص آن از ناحيهء يك فرد ، سبب نقص آن از ناحيهء سايرين مىگردد ، لذا انسان كه روى غريزهء خود دولتى يا استخدام كار مىكند ، مجوزى براى تخلف از مقررات عدالت اجتماعى پيدا نمىكند ، زيرا براى حفظ حقوق خود بايد حقوق ديگران را محترم بشمارد ؛ يعنى خودْ دوستى او را به نوعْ دوستى مىكشاند . »
ولى در اين جا بايد گفت كه ما در مقدمه ، پاسخ نظير اين ايراد را به طور كامل بيان كردهايم ، اين سخن در صورتى صحيح است كه قدرتهاى اجتماعى افراد مساوى فرض شود ، به طورى كه عكس العمل تخلف يك فرد ، تخلف ديگران بوده باشد ، ولى در صورت تفاوت قدرتها ( چنان كه غالباً چنين است ) افراد قوى و زورمند مىتوانند از رعايت اين مقررات سرباز زنند ، بدون اين كه به عكس العمل ديگران گرفتار شوند ، بلكه آنها را به حكم قدرت و زور مجبور به رعايت حقوق خود مىكنند .
6 . استعمار يك فرد به وسيلهء فرد ديگر ، از ديرگاه در تمام اقوام بشر رواج كامل داشته و يافتن ابتداى آن از نظر تاريخ كار مشكلى است ، زيرا اين موضوع ارتباط زيادى با شروع جنگها و اسارت در ميان قبايل بشرى دارد كه آغاز پيدايش آن نيز در دست نيست .
در دوران « بردگى » اجحافات و تعديات زيادى به بردگان مىشد ؛ هم مشكلترين كارها به دوش آنها بود و هم بدترين زندگى براى آنان . اديان آسمانى ، مخصوصاً دين
مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٦٢