تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
منافع خود اوست و هيچ كس طرفدار اجتماعى نيست كه در جهت مخالف او سير كند ، و به طور كلى اجتماع به معناى واقعى ، به غير اين صورت وجود خارجى ندارد و غير آن بردگى و استعمار است . 3 . ممكن است كسى عمل استخدام ( بهره بردارى از ديگران ) را به عنوان غريزه نشناسد ، بلكه آن را يك راه عقلى براى نيل به ارضاى « غريزهء خوددوستى » بداند ، زيرا انسان قبل از هر چيز خودش را دوست مىدارد و علاقه‌مند به حيات و سعادت خويش است . همين غريزه او را وادار مىكند كه از موجودات ديگر به نفع خود بهره بردارى كند ؛ بنابراين « استخدام » نتيجه يك قياس عقلانى متكى به غريزهء « حب ذات » است . ولى در هر حال مقصود در اين جا اثبات غريزه يا حكم عقلى بودن استخدام نيست ، منظور اين است كه عمل استخدام ، موضوعى است كه هيچ گاه از وجود انسان بر كنار نمىشود و در مورد همهء موجودات آن را اعمال مىكند . 4 . در واقع اجتماع كه پايهء آن بر تعاون گذارده شده ، همان استخدام متقابل افراد است كه به صورت معتدلى بيرون آمده است - نظريه‌اى كه عده‌اى از دانشمندان علم الاجتماع در مورد آغاز پيدايش اجتماع داده‌اند نيز اين عقيده را تأييد مىكند ، چه اين كه آنها معتقدند سرچشمهء زندگانى اجتماعى در روزهاى نخست ، ترس و هراس از حيوانات درنده بوده و افراد اوليهء انسان براى اين كه بتوانند از نيرويى براى دفاع در مقابل آنها استفاده كنند به زندگى اجتماعى تن در دادند - اين خود مىرساند كه پايهء زندگى اجتماعى بر تعاون گذارده شده است . 5 . همانطور كه دانستيم ، انسان قبل از هر چيز به خود و سعادت خود علاقه‌مند است و هر چيز را به خاطر خويش مىخواهد و تسليم افراد در مقابل مقررات سنگين اجتماعى ، نتيجهء تعديل حب ذات‌هاى آنهاست كه به ناچار آنها را وادار به قبول عدالت اجتماعى كرده است .