تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
طبيعت فاعل‌الحركة بر وتيره واحد ، گاهى حركتش موافق با خويشتن است به نحوى كه اگر به خود واگذاشته شود آن حركت را انجام مىدهد ، اين چنين حركت ، حركت طبيعى است ، و گاهى حركتش به گونه‌اى است كه موافق با طبعش نيست ، اين‌گونه حركت ، حركت قسرى است ، و بالضروره به حركت طبيعى منتهى مىشود ، زيرا واجب است هر معلولى منتهى به علتى گردد كه با آن ملايمت دارد . و چون حركت بدون توجه به غايتى ممتنع است ، پس حركت طبيعى كه در عرضى از اعراض است لزوماً متوجه به كمال ثانى از سنخ همان عرض است ، و از اين رو ، حركت طبيعى ، توجهى است از طبيعت ، به عرضى از اعراض طبيعى و موافق خود ، و به ناچار چنين حركتى ، با گريز از عرض غير طبيعى و ترك آن انجام مىگيرد ، زيرا محال است فاعل طبيعى ، فعل موافق و اثر ملايم خويش را رها سازد ، پس مبدأ حركت قسرى و منتهايش طبيعى است ، و بدين لحاظ ، هر حركت طبيعى ، مسبوق به حركت ديگرى مىباشد كه قسرى است ، چنان‌كه هر حركت قسرى ، به حركت طبيعى ، منتهى مىشود ، و با توجه به اين بيان ، چنانچه حركتى را اعم از طبيعى يا قسرى فرض كنيم ، لازم اين افتراض ، وجود حركات مترتب نامتناهى است ، اين تحليل دربارهء حركت طبيعى در عرض ملايم ، با گريز از عرض ناملايم به استناد ترك فاعل ، فعل طبيعى خويش را ، يك نظرى است غير دقيق و انديشه‌اى است سطحى ، زيرا قبلًا روشن گرديد كه حركت مطلقاً به نحو تشكيك اشتدادى بوده و هر مرتبهء تالى اقوى و اشد از مرتبهء سابقش مىباشد ؛ و بنابراين ، مبدأ و منتهى خود دو مرتبهء از تشكيك تدريجى است و جوهر طبيعت سيالهء مشكك در طريق اشتداد ، چنان‌كه خود آخذ مرتبهء ضعيف است ، تارك آن نيز مىباشد و اخذ و ترك هر دو را طبيعت مشككه انجام مىدهد و هيچ‌گونه امتناعى در اين جهت نيست . سپس چون حركت مذكور تشكيكى و مترتب از قسرى و طبيعى و همراه با طبيعت قاسر و طبيعت محرك است ، و چون مبدأ فاعلى بودن هر نوع جوهرى نسبت