است ، و بدون استثنا ، جملگى اعراضى كه از لوازم وجود ، و ثابتنما هستند ، همگون موضوعاتشان ، متحرك و سيال ، و بدون هيچ وقفهاى ، دگرگونند ، مثلًا :
جوهر مادى كه گوهر ذاتش ، در هر آن ، دگرگون و سيال است ، به تبع اين دگرگونى و سيلان ، دگرگونىهاى نامحسوسى ، در وضع و اين لازم وجودش ، خواهد داشت ، اگر چه از مكان محسوس به مكان ديگرى منتقل نگردد ، و وضعش با چيزهاى مجاورش تغيير محسوس نيابد .
بنابراين ، اعراضى كه از لوازم وجود موضوعند ، با جعل بسيط به عين جعل موضوعشان مجعولند ، و فاعل وجودشان ، جوهر مجرد از ماده است و همان بعينه فاعل وجود موضوع مىباشد ، زيرا در جاى خود مبرهن گرديده كه علل جسمانى ، فاعليت آنها بدون توسط ماده امكانپذير نيست و در مانحنفيه ، ماده كه موضوع اعراض و با آنها متحد است ، غير معقول است كه متوسط بين خود و بين آنها شود ، بلى چون صورت شريك علت نسبت به وجود ماده است ، براى آن به نحوى دخالت در فاعليت است .
سپس در همين محيط جوهر مادى ، اعراض مفارق يعنى قابل زوال از موضوع ، و حركات ديگرى است كه به وسيلهء حواس وجود آنها ثابت مىشود ، مانند حركتهاى مكانى ، وضعى ، كيفى ، كمى ، و در اينجا اين سؤال مطرح است : كه آيا فاعل محرك « به معناى مابه نه مامنه » در اينگونه از حركات نيز نوع است ؟
مقتضاى اصول و قواعد سابقه ، اين است كه در پاسخ گفته شود : كه اين حركات عرضيه به ناچار بايد به مبدأ جوهرى منتهى شوند . النهايه ، جوهر محرك در اينگونه از اعراض بر دو قسم است به اين تقرير : كه جوهر فاعلالحركة فعاليتش يا بر وتيره و گونهء واحد است ، يا بر وتيره واحد نيست بلكه افعال گوناگون انجام مىدهد ؟
قسم اول يعنى آنكه فعلش بر وتيره واحد است ، آن را طبيعت نامگذارى مىكنيم و قسم دوم را كه مصدر افعال گوناگون است ، نفس مىناميم .
مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 127
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٢٧