نفسانى ، آن فعليتها به فعليت صورت نفسانى ، متقوم بودهاند .
نتيجهء بيان مذكور اين است كه همهء افعال آنها بعينها افعال صورت نفسانى ، و فعليت لاحق است بلاانعكاس و اين معنا فاعل بالتسخير است كه در عداد فاعلهاى گوناگون در مبحث علت و معلول گذشت ، و ايضاً فعليات سابق نسبت به فعليت لاحق به نحو ابهام و اطلاق مأخوذ و معتبر است نه به نحو تعيين و تقييد ، مثلًا در حيوان ، جسم و نمو معتبر است بر وجه ابهام ، اما تعين و خصوصيت ، مورد اعتبار نيست ، اگر چه فىحد نفسه ، فعليتى متعين است ، و از اين روى ، تبدل فعليات مأخوذة على وجهالابهام موجب بطلان ماده بودنش براى نفس نيست اگر چه موجب بطلان تعين و خصوصيتش فىنفسه مىباشد .
سپس تعبير ما : « بر وتيرهء واحد ، يا بر غير وتيرهء واحد » در حد طبيعت و نفس ، ممكن است يك تعبير فىنفسه و مطلق اعتبار شود ، و ممكن است بالاضافة و بالقياس اعتبار شود ، چه آنكه با لحاظ اشتدادى بودن حركت ، جائز است فاعليت نفسى بر غير وتيره واحد ، بالقياس به ماده خويش باشد ، اگر چه فاعليت همين نفس بالقياس به صورت نفسانى بعدش كه اقوى از آن است بر وتيرهء واحد است ، و هكذا . . .
با اين تقرير معناى ماده بودن نفسى براى نفس ديگرى ، واضح مىشود ، و ايضاً ظاهر مىگردد كه محال است نفس براى صورت طبيعى ماده شود ، زيرا چنانكه قبلًا روشن شد ، فعل هر مادهاى از آن صورت خويش است ، و صورت مفروضه در مانحنفيه ، صورتى است طبيعى كه فعلش بر وتيرهء واحد ، و مادهاش كه نفس است ، فعلش بر غير وتيرهء واحد است و در عين حال فعل صورت است ، و لازم بين چنان فرضى اين است كه فعل صورت بر وتيرهء واحد و در همين حال بر وتيرهء واحد نباشد ، و به عبارتى فرض مزبور مناقضه و ناگزير محال است .
ايضاً ظاهر مىشود كه طبيعت هيچگاه ، قوىتر و شريفتر از نفس نمىباشد .
مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٣١