بالجمله همانگونه كه نفوس را از جهت قرب به حقّ مراتبى حقيقى است متوفّيان آنها را نيز به حسب اين مراتب ، تفاوتى است : بعضى نفوس را خداوند تعالى خود « توفّى » مىكند و لذا غيرى را مشاهده نمىكند و بعضى ديگر را ملك الموت « توفّى » مىكند و لذا ملائكهء پايينتر را درك نمىكند ، همانگونه كه امام صادق عليه السلام در ضمن كلام گذشته يعنى : « علاوه بر آنهايى كه خود قبض مىنمايد » بدان اشاره مىكند و سرانجام بعضى ديگر را ملائكهاى كه دستياران ملك الموت هستند « توفّى » مىكنند .
در هر حال چنان كه گذشت ، حقيقتى كه « متوفّى » مىشود همانا نَفس است نه بدن .
خداوند به نَفس از خود نفس ، نزديكتر است ، و فرشتگان او نيز از عالم امرند و به امر او انجام وظيفه مىكنند . نفس نيز از عالم امر است و عالم امر را هيچگونه حجابى از زمان و مكان نيست . بنابراين « توفّى » از درون و باطن نفس صورت مىگيرد ، نه از خارج نفس يا بدن ؛ خداوند سبحان فرمود :
« إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ »
« 1 » و
« فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ * وَ أَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنْظُرُونَ * وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ
وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ »
« 2 »
با موت ، حقيقت امر بر انسان آشكار مىگردد
چون نفسِ متوفّى كه انسان در حقيقت هم اوست ، با موت از ميان نخواهد رفت و با توجّه به اينكه در دنيا سكونت گزيده و بدان آرامش يافته ، در منزلگه غرور زندگى و بدان خو كرده است ، بنابراين اوّلين واقعيتى كه در هنگام مرگ بر وى آشكار مىشود همانا بطلان دنيا و مافيهاست ، بطلان تمام رسوماتى كه بر آن در جريان است ،
هامش
( 1 ) . سبأ ، آيه 51 ؛ و اگر تو اى رسول سختى حال مجرمان را مشاهده كنى هنگامى كه ترسان و هراسانند و هيچ ازعذاب آنها فوت نشود و از مكانى نزديك دستگير شوند
( 2 ) . واقعه ، آيههاى 83 - 85 ؛ پس چگونه خواهد بود هنگامى كه جانشان به گلو رسد . و شما وقت مرگ بر بالين آن مرده حاضريد و مىنگريد . و ما به او از شما نزديكتريم ليكن شما معرفت و بصيرت نداريد