ملائكه دستيارش توفّى كرده بودند ، تحويل مىگيرد و خداوند عزّ و جلّ نيز آنها را از ملك الموت « توفّى » مىكند . 79
در توحيد از اميرالمؤمنين عليه السلام همين مطلب عيناً نقل شده منتهى با اين زياده : « چنين نيست كه هر عالمى تواند كه علم خويش را بر همگان عرضه دارد ؛ بعضى نفوس قوىاند و بعضى ضعيف . علم را نيز گونهاى واحد نيست : بعضى علوم را مىتوان حمل كرد و بعضى ديگر را نه ، مگر اينكه خداوند آن را بر اولياى خاصّش سهل گرداند و او را در تحصيل چنان علمى يارى رساند . براى تو كافى است كه بدانى خداوندى كه مُحيى است ، مُميت هم هست و هم اوست كه جانها را به دست هر كه خواهد ، ملائكه و غيرملائكه « توفّى » خواهد كرد » . 80
از ظاهر عبارت « غيرملائكه » در كلام امام عليه السلام ، برمىآيد كه خداوند سبحان ، گاهى نفوس را به دست غيرملائكه « توفّى » مىكند . چنين معنايى غريب به نظر مىرسد ، ممكن است مراد از « غيرملائكه » بعضى از اولياى مقرّب باشد كه از لحاظ رتبه از ملائكه نيز بالاترند . و هم ممكن است مراد آن باشد كه خداوند ، گاه بعضى نفوس را خود بدون هيچگونه واسطهاى از ملائك ، توفّى مىنمايد ، گرچه مرجع هر دو احتمال يكى است .
در كافى از امام باقر عليه السلام نقل مىكند كه « على بن الحسين عليهما السلام همواره مىفرمود : اين كلام خداوند
« أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها »
« 1 » كه مراد رفتن علما است ، نفس ما را در سرعتِ موت و قتلمان سخى مىسازد » . 81
همانطور كه بعضى از علما گفتهاند ، ظاهراً امام عليه السلام « اطراف » را جمع « طَرْف » معنا نموده كه عبارت است از علما و اشراف همانگونه كه مؤلّف كتاب الغريبين نيز گفته است . 82
هامش
( 1 ) . رعد ، آيه 41 ؛ آيا مردم نديدند كه ما [ با فرستادن رسولان ] عزم سرزمين [ كافران جاهل ] كرده و از هر طرفمىكاهيم