و سپس به « امساك » تعبير نموده نه به « قبض » . 76
همچنين برشمردن موت به عنوان وصفى براى روح - در كلام امام و در ديگر احاديث - و اينكه روح بهوسيلهء موت جسد را ترك نموده و « وفات » مىكند ، مستفاد از اين سخن خداوند است كه
« اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها »
. چه آنكه خداوند « توفّى » را كه عبارت است از استيفاى تمام و كمال حق از مطلوب ، به « انفس » نسبت داده ؛ همچنانكه در
« وَ هُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ »
« 1 » ، « توفى » را به « كُم » نسبت داده و اين لفظ « كم » همان چيزى است كه انسان از آن به « خود » يا « من » تعبير مىكند و ما اين مطلب را در رسالهء « انسان قبل از دنيا » شرح دادهايم .
بارى آنچه كه از انسان به « نشئهء ديگر » وارد مىشود ، همانا روح و نفس است و آيهء
« يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ »
« 2 » به همين مطلب دلالت دارد . 77 « كدح » يعنى سعى به جانب چيزى . و انسان ساعى به جانب ربّ است ؛ زيرا كه همواره از ابتداى خلقتش بهسوى او در حركت بوده و به همين جهت ، در بسيارى از آيات از اقامت او در دنيا به « لبث » و يا « مكث » تعبير گرديده است . خداوند سبحان مىفرمايد :
« قالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ »
« 3 »
توفّىكننده ، خدا يا ملك الموت و يا دستياران او هستند
خداى سبحان مىفرمايد :
« اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها »
و در آن « توفّى » را به خود نسبت داده و در آيهء
« قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ »
« 4 » ، « توفّى » را به
هامش
( 1 ) . انعام ، آيه 60 ؛ اوست كه شما را توفّى مىكند
( 2 ) . انشقاق ، آيه 6 ؛ اى انسان تو بهسوى پروردگار خود در سعى و تلاشى و عاقبت به ملاقات او نائلمىشوى
( 3 ) . مؤمنون ، آيه 112 ؛ خداوند خطاب مىكند : آيا مىدانيد چند سال در زمين درنگ كردهايد
( 4 ) . سجده ، آيه 11 ؛ بگو روح شما را ملكى كه موكّل شما است ، قبض مىكند