تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انسان از آغاز تا انجام ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
جميع اين امور به رنگ وهميّات ، رنگ‌آميزى مىگردد و لباس خيال بر آنها پوشانيده مىشود به نحوى كه انسانى كه به واسطهء ادراك و شعور در دامن اين افعال و امور به فعاليّت مىپردازد و درمورد آنها اراده مىكند يا ترك ، دوست مىدارد يا كراهت ، رغبت مىورزد يا تنفّر ، اميد مىبندد يا يأس ، شاد مىشود يا متألّم ، انتخاب مىكند يا ترك در همهء اين امور به عناوين حسن و قبح ، وجوب و حرمت ، نفع و ضرر ، خير و شرّ به‌واسطه علم و اراده استعانت مىجويد و از اين اعمال جز اين معانى خياليّه مشاهده نمىكند . به اين ترتيب زندگى انسان - كه زندگيى اجتماعى است و وابستهء به اين اسباب و محدود به اين جهات - اگر احياناً در خارج از اين حيطه واقع گردد هم‌چون ماهى از آب خارج شده به تباهى و نيستى كشيده مىشود . در مقابل اگر به زندگى بعضى از موجودات مثل مركبات نباتيّه و نظام طبيعى آنها نظر كنيم خواهيم ديد كه مدار زندگى و بقاى آنها براساس تغذيه و رشد و توليد مثل بوده و اين امور را به اقتضاى ذاتش بدون استعانت از خارج انجام مىدهد و لذا در استكمال و اتمام اين جهات جز به فعل و انفعالات ذاتى طبيعى خويش از جذب و دفع به امر ديگرى نياز ندارد و به اين منوال بقاى حيات مىيابد تا اين‌كه به منتهاى سير وجودى خويش كه بطلان و نيستى است برسد . اين يك نحوه نظام طبيعى است كه در سير و جريان آن غيرى دخالت نمىكند . اما اگر به زندگى انسان برگرديم اين نظام طبيعى وى را ، محفوف به معانى وهميّه و باطلى مىبينيم كه حقيقتى در خارج ندارند و انسان نظام طبيعى خويش را جز از مجرا و حجاب اين معانى رؤيت نمىكند و بنابراين ، انسان در زندگى خويش هميشه همين معانى اعتباريه را دنبال مىكند و آنها را مىجويد و زندگى خويش را براساس آن قرار مىدهد و لكن آنچه در خارج واقع مىگردد همان امور حقيقيّهء خارجيّه است . پس حال انسان در نشئهء طبيعت و مادّه ، تعلّق تامّ به معانى سرابيّه و وهميّه‌اى دارد كه متوسط بين ذات خالى از كمال وى و بين كمالات لاحقه‌اند .
انسان از آغاز تا انجام ( فارسى ) — صفحة 56 | السيد محمدحسين الطباطبائي