خود شخص نسبت به خودش و همينطور از نسبت عدم شخص يا عدم بعضى اجزائش به خودش انتزاع مىكند و اين انتزاع است كه موجب حركت بهسوى فعل ملائم و يا فرار از آن مىگردد ، پس تأمّل نما .
اين مقدار از اعتبار كه بيان كرديم همچون مادهء اولى نسبت به همهء اعتبارات بعدى است و بنابه حوائج انسان و نواقصى كه با آن روبهرو مىشود اينگونه اعتبارات متكثّر مىگردد و اقسام گوناگونى به خود مىپذيرد . تدبّر در حال طفل انسانى و كيفيت تكاملش و همچنين ملاحظهء حال بعضى حيوانات كه جهت اجتماعىشان محدود و بسيط و تميز تصورات وهميشان آسان است ، مىتواند به تأييد آنچه گفتيم كمك نمايد .
اشارهء مختصر به منشأ بعضى اعتبارات ديگر
پس از روشن شدن اين جهات به امر ديگرى مىپردازيم . براى افراد انسان به تنهايى تحصيل همهء كمالات ملائم با ذاتش ممكن نيست ؛ زيرا در جميع جهات ذاتش ، محتاج به تكامل است و احتياجات زندگىاش نيز بسيار گوناگون است و در عين حال در مقابل تحصيل بسيارى از كمالات موانع متعدّدى وجود دارد و بنابراين مجموع اين جهات ، انسان را مجبور به اجتماع و تعاون و تمدّن ( شهرنشينى ) ساخته است تا اينكه هر فردى به جهت يا جهات معدودى در حدّ طاقت و وسعش بپردازد و به نحو اشتراك و اجتماع زندگى نمايد ؛ و از اينجا احتياج به تفهيم و تفهّم روى نمود و بشر براى تأمين اين جهت ابتدا از اشاره شروع نمود و سپس از اصوات كمك گرفت و از آن پس كاربرد اصوات ، با تميّز آنها از يكديگر درمورد مقاصد مختلف ، تكامل يافت . آنچه درمورد حيوانات گنگ ، از كاربرد اصوات در دلالت بر مقاصد ، مشاهده مىكنيم مؤيّد تحليلى است كه بيان نموديم ، همچون اصواتى كه در هنگام تنازع يا جفتگيرى و يا تربيت و يا ابراز شفقت و دوستى در ميان حيوانات بروز