مىكند ( تعداد اين اصوات به اختلاف كميّت اجتماعات مختلف است ) و اين كاربرد الفاظ به تدريج تكامل مىيابد تا اينكه لفظ وجود لفظى معنا مىگردد به نحوى كه در هنگام شنيدن لفظ جز به معنا توجهى نمىشود و لذا حسن و قبح معنا به لفظ سرايت مىكند و بالعكس .
از طرف ديگر اشتراك مساعى در امور زندگى و اختصاص هر فردى به آنچه كه توليد مىكند موجب اعتبار ملكيّت در مختصّات هر شخص مىگردد و لذا اصل اين اعتبار اختصاص است و همينطور اعتبار زوجيّت ؛ و احتياج همهء افراد اجتماع به آنچه كه در تملّك ديگرى است موجب اعتبار تبديل در ملك و معاملات گوناگون از خريد و فروش و اجاره و غير آن گشته است .
و همينطور حفظ نسبت بين اشياى قابل براى تبديل ، از حيث قلّت و كثرت ، موجب اعتبار واحدهاى پولى از دينار و غيره شده است . در طىّ اين تبديل و تبدّلات رفتار انسانها مختلف است : گاهى وقايع جزئيّه به نحو صحيح و عادلانه واقع مىشود و گاه در آن ظلم و تعدّى صورت مىگيرد و از آنجا كه افراد به لحاظ جهات اخلاقى متفاوتند و طبايع را نيز بر تعدّى و مزاحمت به ديگران و اختصاص منافع به خود سرشتهاند ، احتياج به قوانينى كه اعتدال در اجتماع را حفظ نمايد نمايانگر مىشود و بالتبع افرادى نيز براى حفظ اين قوانين و پشتوانهء آنها لازم است و از اينجا اعتبارات ديگرى منشعب مىشود مثل اعتبار رياست و رئيس و مرئوس و قانون و غير ذلك و بر اين اعتبارات ، اعتبارات ديگرى متفرّع مىگردد تا اينكه منتهى به امور بعيده مىگردد كه مقام ، اجازهء تفصيل آنها را نمىدهد و لذا از بحث درمورد آنها صرفنظر نمودهايم ، چه آنكه در كتاب اعتباريات به تفصيل پيرامون انواع و اقسام آن سخن راندهايم .
بالجمله اين اعتبارات دائماً به لحاظ كثرت احتياجات ، دامنهء وسيعترى مىيابد تا اينكه در جميع شئون كلّى و جزئى مربوط به انسان اجتماعى سرايت مىنمايد و لذا
انسان از آغاز تا انجام ( فارسى ) — صفحة 55
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٥