تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انسان از آغاز تا انجام ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
دهيم خواهيم ديد كه اين موجود در عين اين‌كه اجزا و جهات متكثّره‌اى دارد ، به امر ثابت فى حد نفسه كه هم‌چون ريشه است و امور ديگرى كه قائم به اين امر ثابتند و هم‌چون شاخهء متفرّع بر ريشه‌اند ، تحليل مىگردد . اين اصل و ريشه همان چيزى است كه آن را ذات مىناميم در قبال آن شاخه‌ها و توابع كه آن را عوارض و لواحق مىناميم و اين تحليل در جميع موجودات در وعاء وجوديشان جارى است : مثلًا در انسان امر ثابتى محقق است كه از آن به « من » تعبير مىكنيم و هر معناى ديگرى به اين معنا مرتبط و متفرّع بر آن است . اين مجموع مؤلَّف از ذات و عوارض را در موجود جزئى ، نظام جزئى و مجموع مؤلّف از همهء اين نظامات جزئيه در كل هستى را نظام كلّ مىناميم .

در كيفيّت لحوق عوارض به ذات

بعد از طىّ اين مقدمات مىگوييم : براى هر موجود حقيقى نظامى حقيقى و خارجى كه از اجزاى حقيقيّه تشكيل شده وجود دارد و ذات آن از زمانى كه در عالم وجود ظاهر مىگردد با خود عده‌اى از عوارض لازمه و غيرلازمه به دنبال دارد و سپس سلسله‌اى از عوارض يكى بعد از ديگرى بر وى وارد مىگردند و دائماً اين ذات بدان‌ها مستكمل مىگردد تا اين‌كه اگر مانعى پيش نيايد ذات از حيث عوارض داراى تماميّت و كمال مىگردد و لذا دايرهء وجودى مختصّ به وى كه همان حيات اوست ختم مىگردد ، و به رسيدن اجلش منعدم مىشود . بنابراين ، چنين موجودى همانند خورشيدى است كه از افق مىدمد و در طىّ حركت خود نقطه نقطهء خط سير خويش را طىّ مىكند تا اين‌كه در افقى ديگر غروب كند . خلاصه اين‌كه لحوق عوارض به ذات ، به واسطهء نوعى اقتضاى ذات نسبت بدان‌هاست ؛ به اين معنا كه اگر ذات از موانع لواحق خالى باشد عوارض در اثر ارتباطى كه با وى دارند به دنبالش موجود مىشوند . آنچه در اين‌جا بيان داشتيم از