( مخاطب : سؤال شونده ) است و به عبارت ديگر به ظهور درآوردن حقيقتى كه در نزد مسئول است . مثلًا هنگامى كه از شخصى سؤال مىكنيم : « آيا ارسطو شاگرد افلاطون بوده است ؟ » درواقع در پى آن هستيم حقيقت امرى را كه درنزد مسئول موجود است به ظهور درآوريم : و اين نكته روشن شود كه آيا ارسطو شاگرد افلاطون بوده است يا نه . مسئول هم به مقتضاى علم خود [ يعنى آنچه كه در نزد او حاضر است ] پاسخ خواهد داد . در روز قيامت امر اصلى ، ظهور مكامن ضمير است و رسيدن هر ذاتى به غايتى كه مقتضاى ذات اوست و نهايتى كه مستعدّ براى آن است . رسيدن ذوات به نتايج اعمال و مقتضيات آن همان حساب است و از آن جهت كه رسيدن به اين نتايج درواقع ظهور حقايقى است كه در نفوس پنهان شده بود ، سؤالى تكوينى است . چون حقيقت سؤال به ظهور درآوردن حقيقتى است كه درنزد مسئول است ، و اين حقيقت معمولًا در عالم مأنوس ما با تكلّم و مخاطبهء لفظى و كلامى صورت مىگيرد و در عوالم ديگر به صورتى ديگر . كما اينكه حقيقت تكلّم هم در عوالم ديگر صورتى ديگر دارد .
( 190 ) . نسخ در باب احكام و شرايع به معناى انتهاى زمان حكم است . نسخ شرايع سابق به شريعت اسلام و نيز نسخ بعضى از احكام صدر اسلام به احكامى ديگر از مسلّمات است گرچه در مصاديق آنگاه اختلاف شده است . مرحوم علّامه قدس سره در متن نقل كردهاند كه بعضى اخبار ، آيهء شريفهء
« وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ »
را به آيهء
« إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ »
منسوخ دانستهاند ، و بعد اضافه كردهاند كه نسخ در اينجا به معناى تفسير و بيان است نه بيان غايت حكم و انتهاى زمان آن ، چون نسخ به اين معنا در حقايق جارى نيست .
وجه منسوخ بودن آيهء اول به آيهء دوم [ ولو ظاهراً ] از اين جهت است كه آيهء اول مىفرمايد : همهء آنچه كه در ضمائر انسان موجود است مورد محاسبه قرار مىگيرد ، چه انسان آن را ظاهر مىسازد و چه پنهان . در حالىكه آيهء دوم « لَمَم » را استثنا مىكند .