تمامى مادّهء اشتعال كه همان نفوس آدميان است ، مىكند . بنابراين ، اصل مدّعا كه تمامى اهل آتش در اثر سوختن است صحيح است ولو اينكه آن را به لحاظ مقدار فروكش كردن لهيب آن بسنجيم . يعنى مدّعا درمورد كسانى كه سوختهاند ثابت است . در اينجا ممكن است توهّم ديگرى با قياس به آتشهاى مادّى رخ نمايد . از كجا مىتوان فهميد فروكش كردن لهيب آتش ناشى از سوختن اهل آن است ، بلكه محتمل است ناشى از موانع خارجى باشد . كما اينكه در آتشهاى مادّى ، فروكش كردن لهيب آن گاه به خاطر سوختن مادهء اشتعال و خاكستر شدن آن و گاه به دليل موانع خارجى مثل وصول رطوبت به مادّه اشتعال است كه مانع سوختن آن مىگردد و اگر چنين احتمالى را درمورد جهنم و « خبوّ » آتش آن تصور كنيم ، استفاده مرحوم علامه از آيهء شريفه تمام نمىشود .
اين توهّم كه منشأ آن قياس با آتشهاى مادّى است ، هم قابل دفع است . مانع از سوختن در آخرت جز رحمت الهى نيست و حصول رحمت نسبت به كسانى كه مورد آيه را تشكيل مىدهند ، هيچ مناسبتى ندارد چه آنكه خداوند فرمود : «
زِدْناهُمْ سَعِيراً »
و بالجمله باقى بودن اهل جهنم و خاموش شدن آتش آنان [ به هر مقدار كه تصور كنيم ] خلاف ظاهر و بلكه صريح اين آيهء شريفه است و بنابراين ، تنها احتمال صحيح اين است كه اهل جهنم از مرتبهاى از آن فنا مىيابند و به مرتبهاى ديگر كه آتش آن شعلهورتر است وارد مىشوند .
آيات متعدّد ديگرى اين معنا را تأييد مىكنند : در سورهء نبأ مىفرمايد :
« إِنَّ جَهَنَّمَ كانَتْ مِرْصاداً * لِلطَّاغِينَ مَآباً * لابِثِينَ فِيها أَحْقاباً * لا يَذُوقُونَ فِيها بَرْداً وَ لا شَراباً * إِلَّا حَمِيماً وَ غَسَّاقاً * جَزاءً وِفاقاً * إِنَّهُمْ كانُوا لا يَرْجُونَ حِساباً * وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا كِذَّاباً * وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ كِتاباً * فَذُوقُوا فَلَنْ نَزِيدَكُمْ إِلَّا عَذاباً »
. از
« لا يَذُوقُونَ فِيها بَرْداً وَ لا شَراباً »
مىتوان استفاده كرد كه آتش آنان خاموشى ندارد . و فقرهء
« فَذُوقُوا فَلَنْ نَزِيدَكُمْ إِلَّا عَذاباً »
صريح در عدم « خاموشى » با وجود بقاى ذات است .