است و همه از مراتب و شئونات يك حقيقتند كه به لفظ مفرد از آن تعبير شده است .
ممكن است وجه استظهار تعبير « صفّاً » باشد . چه آنكه صفّ در عالم مادّى ما به لحاظ وضع خاصّى در مكان است و با نوعى تلطيف مىتوان صفّ زمانى هم تصور كرد . اما در عالم وراى مادّه ، زمان و مكانى نيست كه به لحاظ آن بتوان تصور صفّ نمود ، بنابراين ، بايد روح و ملائكه داراى نوعى وحدت ذاتى باشند تا طوليت آن مصحّح تعبير « صفّ » باشد . البته واضح است اين برهان زمانى مفيد است كه ارواح مختلفه را همچون ملائكه مشمول « صفّ » بدانيم .
و اما اگر مراد ، استظهار اتّحاد ارواح از كلّ روايت باشد ، بيان آن محتملًا اينطور است ؛ از ظاهر آيهء شريفه استفاده مىشود كه روح [ و ملائكه ] از مأذونين در كلامند . از طرف ديگر در روايت ، امام عليه السلام فرمود : « ما مأذونين در كلاميم » از ضمّ اين دو مطلب فهميده مىشود كه « روح » با نفس امام عليه السلام به نوعى متحد است كه نسبتدادن « مأذون بودن در كلام » به هر دو صحيح است .
( 30 ) . ظاهراً مراد اين است كه مىتوان « نورى » را كه در آيات مذكوره وارد شده بر « روح » طبيق نمود ، در نتيجه همانگونه كه گذشت « روح » داراى مراتبى است ، بنابراين « نور » هم داراى مراتبى است و مىتوان گفت مؤيّد اين تفسير از « نور » ، رواياتى است كه « نور » را به ائمه يا ولايت ايشان تفسير مىكند ، چون از طرف ديگر در روايات كثيرهاى وارد است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و ائمهء هداة عليهم السلام از عالىترين مرتبهء روح برخوردارند كه نمونهاى از آن در همين فصل گذشت . در بصائر الدرجات و نيز در اصول كافى روايات متعدّدى دال بر قيام ارواح خمسه به نفس شريف پيغمبر خاتم صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام وارد شده است . [ بصائر الدرجات را بايد منبعى عظيم از اسرار ولايت دانست . در مورد مسئلهء مبحوثهء در مقام ، علاوه بر روايات پراكنده ، پنج باب كه هر يك مشتمل بر روايات متعدّدى است در اين كتاب شريف آمده است ( صفحات :
445 - 464 ) ] .
انسان از آغاز تا انجام ( فارسى ) — صفحة 232
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٣٢