به عالم ديگرى است كه از مادّه و احكام آن هر دو مجرّد است كه درحقيقت علّتِ علّت عالم مادّى است . اين دو عالم ، عالم مثال و عقل يا عالم برزخ و روح ناميده مىشود . 2 از اين بيان نتيجه مىشود كه انسان با جميع خصوصيات ذات و صفات و افعالش در عالم مثال موجود است بدون آنكه اوصاف رذيله و افعال سيّئه و لوازم نقصى و جهات عدمى با وى همراه باشند . به اين ترتيب ، انسان در عالم مثال در زمرهء پاكيزگان و ملائكه پاك زندگى نيك و مسرّتبخش دارد و به مشاهدهء نور پروردگار و نورانيّت ذات خويش مبتهج است و از مرافقت نيكان و مسامرت پاكان در التذاذ . در آنجا نه رنجى است و نه دردى : از كدورات نقايص و عيوب منزّه و از وصول به مرادات و مشتهيات بهرهمند . 3
فصل 2 : اثبات عالم امر
آنچه در فصل پيش گفتيم قابل تأييد به ظواهر كتاب و سنت نيز هست . خداى تعالى مىفرمايد :
« أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ »
« 1 » و با اين بيان ميان « خلق » و « امر » فرق مىنهد ، پس مىيابيم كه خلق به وجهى غير از امر است و مراد از « امر » خصوص آثار اعيان موجودات نتواند بود تا نتيجه شود كه خلق همان اعيان موجودات و « امر » آثار آنهاست 4 چون در آيهء شريفهء
« قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي »
« 2 » روح كه از اعيان موجودات است به « امر » منسوب گشته ، و نيز از آيهء شريفهء
« إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ »
« 3 » استفاده مىشود كه امر خداى سبحان همان ايجاد به كلمهء « كن » است و فرقى نمىكند موجود عين باشد يا اثر عين و چون وجود شىء همان نفس شىء است پس ثابت مىشود در هر شيئى « امرى » الهى وجود دارد .
هامش
( 1 ) . اعراف ، آيه 54 ؛ ( اى بندگان ) آگاه باشيد كه خلق و امر براى خداست كه بلندمرتبه و آفرينندهء جهان است
( 2 ) . اسراء ، آيه 85 ؛ ( اى پيغمبر ) بگو كه روح از امر پروردگار من است
( 3 ) . يس ، آيه 82 ؛ به تحقيق كه امر خداوند در هنگام ارادهء شيئى همان گفتن « كن » ( باش ) است كه بلافاصله موجودخواهد شد