تعليقات و توضيحات مترجم
( 1 ) . از نظر اوّلى و غيردقيق در رابطهء ميان علت و معلول گويى معلول را داراى وجودى جدا و مستقل از علت مىبيند كه فقط وصف احتياج بدان عارض گشته ، يعنى معلول وجودى است جداى از علت كه محتاج به علت است . اكثر مثالهاى عرفى و غيردقيق علت و معلول از اين قبيل است نظير علّيت بنّا براى خانه و علّيت زارع براى حصول زرع و امثال آن . و لكن نظر دقيق و ثانوى در مسئله علّيت ثابت مىكند كه اصلًا معلول در قبال علت نمىتواند وجودى مستقل و فىنفسه داشته باشد و تا از علت قطع نظر شود معلول نيست و نابود خواهد بود . اينطور نيست كه سه امر در ميان باشد : وجود علت ، وجود معلول و احتياج معلول به علت ، بلكه وجود معلول عين احتياج به علت است ، و به عبارت ديگر احتياج و فقر عين ذات معلول است نه اينكه معلول وجودى است كه احتياج بر آن عارض شده . برهان اين مطلب بعد از تأمّلى چند ظاهر است : اگر معلول در مرتبهء ذات خود فقر به علت نداشته باشد پس در مرتبهء ذات مستقل و بىنياز از علت است و اين خلف معلوليّت است و در واقع در اين صورت وصف اين شىء ، معلول بوده است نه خود آن . بنابراين معلول عين الربط به علت است و شايد تعبير « تجلّى » از هر تعبير ديگرى مناسبتر باشد : معلول تجلّى علت است ، ظهور علت است و به هيچ معنا قابل انفكاك از آن نيست [ معلول از خود وجودى ندارد بلكه از مراتب وجود علت است ] بهترين مثال براى رابطهء علت