و نيز مثل روايتى كه از ائمه عليهم السلام درمورد كسانى كه از پرداخت زكات خوددارى مىكنند وارد شده كه هر حيوان درندهاى وى را مىدرد و هر سمدارى وى را لگدمال مىكند . 251
و مثل رواياتى كه در قربانى و غيره وارد شده است .
اشاره به رستاخيز موجوداتى كه وراى آسمانها و زمينند
و بايد دانست كه اين آيات كيفيت رستاخيز كسانى كه خداوند ايشان را در وراى آسمانها و زمين آفريده بيان ننموده است . 252 كسانى كه در عين مخلوقيت وجودشان را حد و مقدارى محدود نمىسازد ، چون از حد و مقدار فراتر رفتهاند و لذا در حقّشان اعاده و رستاخيزى جز همان اصل خلقتشان ، معنايى ندارد و به اين ترتيب صفاتى كه در روز قيامت بروز مىيابد هميشه برايشان حاصل است [ كه در فصل چهارم متذكّر اين جهت شديم ] و بنابراين « بدء » و « عود » : شروع و بازگشت درمورد آنها يكى است و لذا كلامى از خداى سبحان مشعر به بعث و رستاخيز آنان نمىيابيم .
رستاخيز مخلَصون
از طرف ديگر مخلَصون نيز در اين جهت به اين گروه ملحقند كه برخى از حالاتشان را در طى فصول گذشته بيان كرديم : از جمله اينكه به مقام « عنداللّه » ى رسيدهاند ، هيچ حجابى آنان را از حق سبحان محجوب نمىسازد نه در آسمانند نه در زمين ، بلكه بر همه مسلّط و حاكمند و در مبدأ و معاد واسطهء بين حق و خلقند و از حكم قبض ملك الموت و اعوانش مستثنايند و از وحشت و فزع « نفخه » و « صعقه » درامانند . در عرصهء محشر احضار نمىگردند و هم ايشانند كه در حجاب ساكنند و بين خلايق حكم مىرانند . بيان بيشتر درمورد اين طائفه موكول به محلّى ديگر است .
بايد دانست آنچه كه گذشت بعينه مستفاد از برهان نيز هست ، چون غايت