دور تر ؛ به خلاف « جلود » ( پوستها ) كه به ماده نزديكتر است و شهادتشان تعجب برانگيزتر .
اين قسمت از آيه كه فرمود :
« قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ »
پاسخ اعضا و جوارح است . در پاسخ آنها از به كاربردن كلمه « شهادت » عدول كرده كه كلمهء « نطق » ( سخنگفتن ) را به كار بردند و در اين مورد هم باز واژه « انطاق » ( به سخنآوردن ) را برگزيدهاند ، تا فهميده شود كه اين امر نيز به دست خداى تعالى است و اوست كه آنها را به سخن آورده است ، از اينرو عتاب و سرزنشكردن اعضا و جوارح به عنوان يك موجود مستقلِ تام الاختيار بىمورد است ، چرا كه نطق هر ناطق و سخنگويى از خداى تعالى است و هيچ موجودى در افعال و شئونش مستقل نيست و به همين جهت به دنبال آن آمده است :
« وَ هُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ »
يعنى كه آغاز و انجام و بدأ و ختام همهء اشيا و همهء پديدهها به دست اوست و اوست كه قائم و واقف بر هر امرى است و از هيچ امرى و جريانى غايب نيست ، بلكه مراقب و نگهبان همه چيز است ، منتها به نفس شىء از شىء مراقبت مىكند و به نفس شىء از شىء محتجب مىگردد ، لذا به دنبال فراز پيش خداى سبحان فرمود :
« وَ ما كُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَ لا أَبْصارُكُمْ »
يعنى شما قادر نبوديد نسبت به گناهانى كه به وسيله جوارحتان انجام داديد پردهپوشى كنيد ، نه از آن روى كه اعضا و جوارح را به حساب نمىآورديد و از شهادتدادن آنها حذر نمىكرديد ، بلكه از آن روى كه گمان كرديد اشيا از خود استقلالى دارند و از ذات حق تعالى جدا هستند و حق تعالى از آنها غايب است ، در صورتى كه اعضا و جوارح انسان ( در حقيقت ) مرصاد و كمينگاه الهىاند و همين تصور غلط شما باعث شد كه گمان كنيد خداى تعالى بسيارى از آنچه را كه انجام مىدهيد ، نمىداند و اين همان غفلت از حق تعالى و حضور و شهود او بر هر شيئى است . هر آنچه كه نزد كسى حاضر باشد و يا هر امرى كه كسى آن را بداند ، آن چيز به عينه نزد حق تعالى حاضر است و به عينه براى او معلوم و مكشوف است .