مسامحه در مقالهء معظم له مكرر به چشم مىخورد ، من جمله در جايى مىفرمايند :
« ماهيت در مرتبهء خود هيچ چيز جز خود ماهيت نيست و حتى وجود يا عدم نمىباشد و از همين سلب تحصيلى معنى وجود و عدم معناى امكان را به دست مىآوريم و سپس به ماهيت حمل مىكنيم و مىگوييم ماهيت چيزى است كه در ذات خود نه موجود است نه معدوم . » ( ص 29 )
اگر ماهيت در حد ذات خود چيز بود مىبايست « چيز » را در حد اخذ كنيم ، علاوه بر اينكه چيز فارسى شىء است و شىء از وجود منتزع مىباشد اگر ماهيت در حدّ ذات چيز بود در حدّ ذات موجود بود نه اينكه موجود نبود گذشته از اين قضيه ماهيت چيزى است كه در ذات خود نه موجود است نه معدوم موجبهء معدوله است نه سالبهء محصله و من جمله در جاى ديگر مىفرمايد :
« بهعلاوهاگر امكان همان گونه كه معظمله تصور كرده است ايجاب عدولى باشد نه سالبة المحمول ما مىتوانيم بر طبق قاعدهء مزبور كه ماهيت در مرتبهء خود چيزى جز خود ماهيت نيست ، همان امكان را كه در صفت عدولى است از ماهيت سلب نموده و بگوييم ماهيت در ذات خود هيچ چيز نيست و حتى امكان را نيز فاقد است و بدين وسيله امكان را از جميغ ماهيات ممكنه سلب كنيم و اين سخن به معناى آن خواهد بود كه بگوييم : ماهيات ممكنه ممكن نيستند و اين نتيجهاى جز تناقضگويى در بر ندارد . » ( ص 30 )
فساد اين بيان نيز روشن و مبنى بر مسامحه است . امكان مانند مفهوم ماهيت و زوجيهء اربعه و نظاير آنها از لوازم ماهيت مىباشد و لوازم ماهيت را نبايد در حد تام اخذ كرد مانند اينكه بگوييم : انسان حيوان ناطق ممكن است انسان حيوان ناطق ماهيت است و اگر متصور نيست لازم ذات كه متفرع بر تماميت ذات است مأخوذ در ذات و عين ذات باشد ، پس اشكالى در كار نيست و معظمله در اين اعتراض ميان حمل اولى و حمل شايع خلط كردهاند ماهيات بالحمل الاولى ممكن نيستند و
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٩١