سالبةالمحمول را به خود خواهد گرفت نه معدوله . و در اين صورت پاسخ منطقى و قاطع به ايراد معظمله اين است كه سالبةالمحمول هرگز « اثبات نسبت سلبى » نيست ، بلكه « اثبات سلب نسبت » مىباشد و معناى اثبات سلب نسبت اين است كه ما صدق يك قضيهء سالبهء محصله را گواهى مىكنيم . و اين گواهى صدق جز سالبةالمحمول نيست .
خلاصه اينكه ميان « اثبات نسبت سلب » و « اثبات سلب نسبت » تفاوت بسيارى است كه ناديده انگاشتن آن مايهء اين همه نابسامانى است .
براى توضيح فرض مىكنيم كه ما اصلًا سخنى در موضوع سالبةالمحمول از منطقيين و حتى از مولانا صدرالدين شيرازى نشنيدهايم اما تقسيم بدوى قضاياى منطقى به موجبه و سالبه كه اساس منطق ارسطويى و هر منطق ديگرى را تشكيل مىدهد كه قابل انكار نيست . حال اگر يك قضيهء سادهء سلبى را بخواهيم به آزمايش صدق و كذب درآوريم و سؤال كنيم ، مثلًا : « آيا راست است كه خواجه نصرالدين طوسى نويسندهء كتاب شفا نيست ؟ » اين سؤال غير از صورت منطقى سالبةالمحمول كه ملاصدرا مىگويد چه چيز ديگر تواند بود ؟ اگر علامهء بزرگوار باز هم در انكار سالبةالمحمول پافشارى نمايد ، ناگزير است يا سالبهء محصله را از اصل منكر شود و بگويد ما اصلًا سالبه نداريم و اگر اصلًا سالبهاى نداريم قهراً سالبةالمحمول هم نخواهيم داشت ، همانگونه كه اگر اصلًا در گله بزى وجود ندارد ، قهراً بُز گر هم در گله نخواهد بود ، زيرا به گفتهء فيلسوفان : طبيعت هنگامى معدوم خواهد بود كه هيچ فردى از افراد آن موجود نباشد .
و يا اگر علامهء بزرگوار سالبهء محصله را قبول دارد و راهى براى انكار آن نيست ، بايد به خاطر انكار سالبةالمحمول بگويد : ما حق داريم قضيهء سالبه داشته باشيم ، اما حق نداريم كه سخن از صدق و كذب اينگونه قضيه به ميان آوريم و حتى نمىتوانيم در ذهن خود هم اين پرسش را طرح كنيم كه : « آيا راست است كه خواجه نصيرالدين
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 77
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٧٧