تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
طوسى نويسندهء كتاب شفا نيست ؟ » زيرا به محض اين‌كه سخن از صدق و كذب سالبه به ميان آيد ، سالبةالمحمول قهراً صورت واقعى به خود گرفته و سخن علامهء بزرگوار نقض خواهد شد . حال ايشان بر سر اين دو راهى منطقى قرار دارند ، يا بايد سوالب را بالمره منكر شوند و يا امكان بررسى صدق و كذب آنها را در منطق نپذيرند و بگويند سوالب محتمل الصدق و الكذب نمىباشد . اما با تمام اين احوال به نظر شريف انسان باز هم امكان به معناى سلب ضرورت طرفين ايجاب عدولى است نه سلب تحصيلى و نه موجبهء سالبةالمحمول . براى اين‌كه بفهميم آيا ممكن است كه با انسان موافقت كنيم و امكان را به معناى ايجاب عدولى تفسير كنيم ، نظر خوانندگان را به اين جملهء معروف كه در فلسفه آمده است ، جلب مىكنيم : « الماهيتة من حيث هي ليست إلّاهي » ، يعنى ماهيت از آن جهت ماهيت است ، هيچ‌چيزى جز ماهيت نيست . اين جمله به ما مىآموزد كه ماهيت در مرتبهء خود هيچ چيز جز خود ماهيت نيست و حتى وجود و يا عدم نمىباشد و از همين سلب تحصيلى معناى وجود و عدم معناى امكان را به دست مىآوريم و سپس به ماهيت حمل مىكنيم و مىگوييم ماهيت چيزى است كه در ذات خود نه موجود است و نه معلوم و چيزى كه در ذات خود نه موجود است و نه معلوم ممكن است . پس ماهيت ممكن است . البته با قطع نظر از اصول دستورى و قواعد ادبى آنچه اصول فلسفه به ما تعليم مىدهد اين است كه ماهيت در مرتبهء ذات نمىتواند مبدأ اقتضاى وجود يا عدم باشد . اگر ماهيت در مرتبهء ذات مقتضى و مبدأ وجود باشد ، هستى براى آن ضرورت مىيابد و از حيطهء امكان بيرون خواهد بود و در بوتهء ضرورت قرار خواهد گرفت و هم‌چنين اگر در مرتبهء ذات گرايشى به سوى عدم داشته باشد نيستى براى آن ضرورت مىيابد و باز هم از صورت منطقى امكان خارج شده و به مرحلهء امتناع سقوط خواهد كرد . بدين جهت بايد خواه يا ناخواه اين سخن را از فلسفه قبول كنيم كه ماهيت در مرتبهء