تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
كه رفع و انتفاى بطلان و ناچيزى است كه فاقد شيئيّت است و به اين نظر سلب چيزى قابل حمل نيست و صفت چيزى نمىشود ، زيرا محمول يا وصف را هرگونه فرض كنيم باز شيئيّتى داشته و روى موضوع يا موصوف چيزى اضافه مىكند و از اين روى قضيهء موجبهء سالبةالمحمول را نمىشود پذيرفت و همين كه بعد از تحقق سلب دوباره به سوى آن برگشته بخواهيم آن را محمول يا وصف چيزى قرار دهيم به واسطهء فرض شيئيّت عدول پيدا كرده موجبهء معدولةالمحمول خواهد شد نه موجبهء سالبةالمحمول و تبدّل خير بعد از علم به وصف ، وصف معدول پديدار خواهد ساخت نه سلب محصل . اشكال : اين كه گفته شد مجموع دو سلب كه حقيقت امكان است امر وجدانى درست نمىكند درست نيست ، زيرا سلب از آن جهت كه نيستى و نابودى است نه تعدد مىپذيرد نه تمايز بلكه تعدد پيوسته در متعلق سلب است بنابراين اگر گفتيم امكان عبارت از سلب ضرورتين وجود و عدم است هرگز نبايد تصور كنيم كه چون دو مسلوب داريم دو سلب متمايز خواهيم داشت ، بلكه امكان خاص عبارت از سلب واحدى است كه در آن واحد به دو مسلوب تعلق مىگيرد و به عبارت ديگر ، امكان خاص عبارت است از سلب دو ضرورت نه دو سلب دو ضرورت . جواب : چنان كه گفتيم از نظر ادبى يك سلب را به دو مسلوب بلكه به هزار مسلوب مىشود تعلق داد ، ولى از نظر فلسفى نه چنين است ، زيرا سلب هر چيز نقيض آن است و دو مسلوب اگر جهت وحدت حقيقى دارند در حقيقت يك واحد هستند و اگر جهت وحدت ندارند ، يا اگر هم دارند ملحوظ نيست ، دو متباين خواهند بود و دو متباين دو نقيض دارند نه يكى ، زيرا نقيض هركدام رفع آن است نه رفع ديگرى . بنابراين نمىتوان گفت ضرورت وجود و ضرورت عدم يك سلب دارند و آن امكان خاص است .