تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
متأسفانه فلاسفهء اروپا از اهميت آن غفلت ورزيده‌اند . آن كار مهم‌تر عبارت از اعتبار امكان خاصى است كه محصولى از دو ممكنهء عامه مىباشد . امكان خاص به اصطلاح فلسفهء اسلامى مجموعه يا حاصل جمعى است كه از
Possibility
و
contengency
به دست مىآيد و به نظر فلاسفه ، اين تركيب يا اين حاصل جمع يك خاصيت ذاتى است كه از لوازم ذاتى و لاينفك ماهيت به شمار مىرود و اين همان حالت تساوى نسبت ماهيّت به سوى وجود و عدم است كه به دو كفهء ترازو نيز تشبيه شده است . در اين‌جا يك بار ديگر برترى تفكر اسلامى بر تفكرات فلسفى و عقلانى غرب آشكار مىشود ، زيرا فلاسفهء غرب با عدم توجه به اين اصطلاح خاص گويى اين حالت تساوى ماهيت را به طرفين وجود و عدم اصلًا تعقل نكرده‌اند و اكنون هم اگر بخواهند اين حالت بسيط را براى ماهيت بشناسند اصطلاح مخصوصى كه از اين حالت حكايت كند ندارند و ناگزيرند بگويند ماهيت در آن واحد هم داراى
Possibility
است و هم داراى
contengency
است ؛ يعنى هم مقابل با امتناع است و هم مقابل با وجوب است و اين تفسير ممكن است اغلاطى را به بار آورد بدين جهت كه ماهيت داراى دو وصف و يا دو حالت متفاوت گردد در حالى كه ماهيت پيوسته در مرتبهء ذات در يك حالت بسيط تساى قراردارد كه ما آن را امكان خاص و يا « ليسيت ذاتيه » ناميده‌ايم . اكنون نكتهء مهم اين است كه فهميده شود امكان خاص كه حقيقت آن سلب ضرورت وجود و عدم است و بالاخره يك معناى سلبى است ( آن هم سلب تحصيلى ) چگونه ممكن است از اوصاف و لوازم ماهيت شمرده شود مگر سلب را مىتوان به چيزى نسبت داد ؟ پاسخ منطقى اين پرسش قضيهء موجبهء سالبة المحمول است منتها بايد كوشش نمود موجبة المحمول را خوب بشناسيم و آن را به درستى در جاى خود به كار بريم تا
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 49 | السيد محمدحسين الطباطبائي