تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
همه اعتذار و قرينه‌گيرى بالاخره مىخواهند يك حركت جوهرى به اختيار انسان سپرده شود ( بعد از پيدايش ، بعد از رشد ، يا هر وقت ديگر ) و حركت جوهرى كه ميدان ذات شىء است عين ذات متحرك مىباشد و معنا ندارد ذات شىء به اختيارش واگذار شود يا احتمال آن برود و اگر احياناً در كلام يكى از اهل فن چنين سخنى پيدا شود و قطعاً ظاهرش مراد نيست . 12 . انتقاد : و از اين رو فكر نمىكند كه جمله بعدى ايشان كه قدرى بوى عصبانيت مىدهد يعنى « و هرگز چنين سؤالى از فيلسوفى صادر نمىشود » زياد زيبنده و به مورد بوده است ( ص 861 ) . پاسخ : در مناظره و برخوردهاى علمى گوشه زدن و بدزبانى كردن جهالت است و گواه كج سليقگى . نويسنده اگرچه نمىتواند جهل را به كلى از خود نفى كند ولى اميدوار است كه تاكنون در بحث‌هاى كتبى يا شفاهى خود به هرزه‌گويى و بدزبانى نپرداخته باشد و پس از اين نيز به يارى خدا نخواهد پرداخت . و آنچه در عبارت نويسنده بود : « هرگز چنين سؤالى از فيلسوفى صادر نمىشود » جنبهء كنايه نداشت و گوشه به كسى نمىزد بلكه منظور اين بود كه چنين سؤالى وارد محيط بحث فلسفى نمىشود و وجهش نيز روشن است ، زيرا محيط بحث علمى مخصوص مسائل نظرى آن علم است نه سؤالات بديهى و خاصى بديهىالبطلان و اگر معناى اين سؤال : « آيا حركت جوهرى در انسان اختيارى است ؟ » آن طور باشد كه نويسنده تشخيص مىداد : « آيا پيدايش انسان به اختيار خود اوست ؟ » سؤالى خواهد بود مشتمل بر دور صريح و بديهى البطلان و چنين سؤالى قابل بحث در فلسفه نيست . در پايان سخن لزوماً بايد تذكر دهم كه سخنان گذشتهء ما در مورد بحث‌هايى است كه روى حدّ و برهان منطقى استوار باشد و در بحث‌هايى كه ثبوت نتيجهء بحث پاىبند تحديد منطقى و بيان برهانى نيست و ميدان استدلال وسيع‌تر است ، قهراً پاره‌اى از