« كان للَّه رضا » معرفى شده است و در موارد ديگرى از جمله خطبهء « شقشقيه » ، مطالبى بر ضد همان كسان عنوان شده است ، به نظر حضرتتعالى وجه جمع بين اين دو امر به ظاهر متناقض چيست ؟
جواب : سياق جمله « و كان للَّه رضا » غير از سياق جملههاى « وللَّه در فلان » و « للَّه بلاء فلان » مىباشد و معناى آن الزام خصم با آن چيزى است كه ظاهراً به آن پاىبند است و اجماع امت را مورد رضاى خداوند مىداند و اگر جمله در مورد خود حضرت باشد ، معناى آن اين است كه من نظر به مصلحت اسلام ناگزير به بيعت شده ، بيعت نمودم و اين بيعت مورد رضاى خدا بود ، زيرا در صورت خوددارى از بيعت بنيان اسلام در شرف انهدام بود .
و اما جملههاى « للَّه » در فلان و « للَّه بلاء فلان » به روش بعضى از خلفا و هم به روش بعضى از عمال و حكام كه در بعضى از بلاد اسلامى از ناحيهء خلفا به حكومت منصوب شده بودند قابل انطباق مىباشد . بنا به معناى دوم اشكالى نيست و بنا به معناى اول نظر به صدها و هزارها روايت كه از طريق شيعه از حضرات امير عليه السلام و ساير ائمه اهلبيت عليهم السلام رسيده ( و يكى از آنها خطبهء « شقشقيه » مىباشد ) خلافت بلافصل حق طلق حضرت امير عليه السلام بوده و در تصرف ديگران حقى بوده مغصوب ، بنابر اين ورود اين جملههاى مشتمل به تمجيد روش ديگران از حضرات امير عليه السلام كه خلافت را حق اختصاصى خود مىدانست به خوبى از راه مراعات مصالح عاليه اسلامى خواهد بود ، همان مصالحى كه موجب شد امام عليه السلام 25 سال صبر كند . . . .
سؤال هشتم : بيعت حضرت على عليه السلام به خاطر حفظ مصالح مسلمين با خلفاى ثلاثه از نظر تاريخى محتوم است . با اين وضع سبّ و لعن كسانى كه به هر حال در صدر اسلام مقام و موقعيتى يافته بودند ، چه صورتى دارد ؟
آيا ما مىتوانيم به اصصلاح « كاتوليكتر از پاپ » باشيم و بر خلاف راه على عليه السلام مصالح مسلمانان را در نظر نگيريم و دامنهء اختلافات غيرعملى مذهبى و فرقهاى را
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 255
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٥٥