همچنين است نوع مصيبتها و ناگوارىها كه به خداى متعال نسبت داده مىشود ، چنان كه اشاره خواهد شد .
مرقوم داشته بوديد : « آقايى مىگفت : وقتى حيوان كوچكى توسط حيوان بزرگترى خورده مىشود تكامل پيدا مىكند ( يعنى گوشت حيوان ضعيف جزء حيوان قوى شده ، كاملتر مىشود ) گوشت گربه جزء گوشت سگ شدن چه تكاملى است ؟ » اين بيان ، نظرى است فلسفى و صحيح و از فروع نظريهء « حركت جوهرى » مىباشد ولى چون فنّى است و دامنهدار ، ايراد آن در يك نامه و دو نامه امكانپذير نيست .
مرقوم داشته بوديد : « مىگويند مالك همه چيز خداست و همه ملك اوست ، خودش مىداند . من هم مىدانم كه خودش مىداند ، اما مسئله اين است كه قرآن مجيد صراحت دارد بر اينكه خدا اصلًا ظلم نمىكند . »
بيان صحيح مطلب اين است كه در جهان آفرينش هرچه هست و هرچه كمالى كه فرض شود ملك مطلق خداى آفريدگار است از جزئى تا كلى عطيّه و بخشش اوست بدون اينكه موجودى از راه استحقاق حقى به عهدهء خدا داشته باشد كه او را ناگزير به عطيه و بخشش بنمايد و نه علتى مىتوان فرض كرد كه در خداى متعال تأثير كرده ، او را ناچار به فعل يا ترك كند و هر حقى فرض شود جاعل و مالك حقيقى آن خداست ، در همين صورت در مصيبت و ناگوارى كه از ناحيهء خداى متعال به مخلوقى از مخلوقات برسد ، خداوند حق آن را دارد و آن مخلوق در آن باره حقى عليه خداى متعال ندارد ( ويعفلاللَّه مايشاء ) پس آن امر اصولًا ظلم نخواهد بود نه اينكه ظلم است و از خدا مذموم نيست .
منتهى اينكه نعمت و عطيّهء خداوندى رحمتى است كه نازل مىكند و نقمت و مصيبت ، نفرستادن رحمت كه امر عدمى باشد چنان كه مىفرمايد :
« ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ