« خير » مىباشند و نسبت به مورد عمل شرّ و علت ، نظر به اقتضاى وجودى خود حق عملكرد دارد . بيمارى بچهء شش ماهه ظلم نيست بلكه شرّ و محروميتى است كه بر اثر پيدايش اسباب مرض به وجود آمده است .
ناملايم و ناگوارى كه گربه در چنگال سگ مىبيند شرّ است نه ظلم ، و در عين حال خود گربه همان رويه را در مورد موش اجرا مىكند و روا مىبيند .
آرى ، نوع انسان كه فعاليت حياتى خود را در شعاع خواستهاى نفسانى و براساس عواطف و احساسات و از مجراى اختيار انجام مىدهد بر اثر اينكه در زندگى نيازمندىهاى بىشمار و متنوع دارد و به تنهايى نمىتواند زندگى نمايد ، ناگزير زندگى اجتماعى را اختيار نموده و طبعاً براى استقامت اجتماع خود يك سلسله مقررات لازمالرعايه را پذيرفته كه به موجب آنها منافع هر يك از اجراى اجتماع طبق وزن اجتماعى كه دارد حفظ شده و حقوق لازمالرعايهاى براى او تثبيت گرديده كه حفظ آنها طبق مقررات لازم و تعدى بر آنها و ابطال آنها ممنوع مىباشد . همين تعدى و تجاوز بر حقوق وضعى و قراردادى است كه ظلم ناميده شده و جرم و جنايت شمرده مىشود و محصل آن اين است كه كسى بدون اينكه حقى داشته باشد به حق ثابت كسى ديگر تجاوز نموده ، ابطالش كند .
از اين بيان روشن مىشود كه ظلم در خارج از محيط اجتماعى انسان مصداق ندارد و در هرحال ظالم بايد حق تجاوز نداشته باشد .
بنابراين تأثيرات ناگوار علتهاى تكوينى كه آفرينش با آنها مجهزشان كرده و حق دارد ، شرّ است نه ظلم و همچنين انسانى كه براى دفاع از حقى مهمتر ، حق غير مهم را ابطال كند شرّ است نه ظلم و همچنين قصاص معادل ظلم كه از ظالم گرفته شود ، براى ظالم شرّ است نه ظلم .
« فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ »
« 1 » و
هامش
( 1 ) . بقره ، آيهء 194