همين كه قواى درونى ما كه توأم با شعورند ، حس نيازمندى كردند ، با جنب و جوش طبيعى خود ما را وادار مىكنند كه ابزار بدنى را به كار انداخته و با انجام حركات ويژهاى ، خود را به مورد حاجت رسانيده و نقص وجودى خود را تكميل كنيم ، پس « سيرى » چنان كه رابطهاى با تغذّى داشت رابطهء ديگرى نيز با ما دارد ، زيرا وى كمالى است كه نقص وجودى ما را تكميل و نيازمندىهاى ما را رفع و با جلوهاى كه به قواى درونى ما مىكند ، ما را وادار به فعاليت مىكند كه وى را تحصيل و خود را با وى تكميل كنيم .
هر يك از كارهاى ارادى و اختيارى بيرون از شمار خود را مانند آشاميدن ، نشستن ، برخاستن ، گفتن ، شنيدن ، رفتن و آمدن . . . بررسى نماييم همان خواصى كه از بررسى مثال تغذّى به دست آمد نشان خواهد داد . حتى در كارهايى كه به حسب ظاهر با كمال بىغرضى انجام مىدهيم . اگر دقت كنيم روشن مىشود كه اگر نفعى كه عايد مىشود ، نداشته باشد ، انجام نخواهيم داد ، مانند خوبىهايى كه از راه بشردوستى فقط انجام داده و غرض ديگرى نداريم و مانند دستگيرى كه يك توانگر بىنياز از يك فقير نيازمند مىكند و . . . در اين مورد در حقيقت آرزوى عاطفه را عملى مىسازيم و تأثر درونى خود را از مشاهدهء حال فقير رفع نموده و راحتى نفس خود را تأمين مىكنيم و همچنين . . . .
از اين بررسى بهطور عموم و كليت اين نتيجه را مىتوان گرفت كه « غرض فعل » در كارهاى اختيارى ، اثر مناسبى است كه در منتهىاليه فعل ( حركت مخصوص فاعل ) قرارگرفته و هم مرز فعل مىباشد و كمالى است كه نقص فاعل را رفع نموده و او را تكميل مىكند .
البته چنان كه روشن شد در نظر بدوى موضوع غرض را مخصوص فاعلهاى اختيارى كه با شعور و اراده مجهز مىباشند و كارهاى اختيارى آنها مىدانيم ولى اگر تا
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 185
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٨٥