آرمانهايى انجام مىدهيم كه طبعاً مناسب كار بوده و به درد ما بخورد ؛ ما مىخوريم براى اينكه سير شويم ؛ مىآشاميم براى اينكه سيراب گرديم ؛ مىپوشيم براى اينكه از سرما و گرما مصون بمانيم ؛ خانه مىسازيم براى اينكه سكنا كنيم ؛ سخن مىگوييم براى اينكه ما فىالضمير خود را بفهمانيم و . . . .
هرگز انسان ، بلكه هر ذىشعورى در كارهايى كه با شعور و اراده انجام مىدهد از غرض و هدف خالى نبوده و كارى را كه هيچگونه نفع عايد ندارد ، انجام نخواهد داد ؛ همين مشاهدهء اغراض در افعال ارادى خودمان و قياس حال هر فاعل علمى ديگر به حال خودمان مىباشد كه ما را وادار به اين پرسش مىكند كه « غرض خداى جهان ( كه مصداق يك فاعل علمى است ) از آفرينش چيست ؟ » ولى آيا همين اندازه از مشاهده و قياس صحت اين سؤال را مىتواند تضمين نمايد ؟ و آيا حكم و خاصيتى را كه در پارهاى موارد يافتيم مىتوان به همهء موارد توسعه و تعميم داد ؟ پاسخ اين پرسشها منفى و تنها راه حل قطعى تجزيه و تحليل معناى غرض مىباشد ، زيرا راهى براى استقرا و تتبع موارد نداريم .
در مثال تغذى كه گذشت ، سيرى را كه غرض است به واسطهء تغذى تحصيل مىكنيم . سيرى با تغذى ارتباطى دارد ، زيرا نتيجه و مولود همين كار است و غذا با ورود خود به معده مثلًا دستگاه گوارش را به فعاليت واداشته و او را از وارد كردن مادهء جديد بىنياز ساخته و خواستهء او را تأمين مىكند و بالاخره « سيرى » يك نحو اثر و معلول تغذى است و تغذى نيز كار و حركت مخصوصى است كه از ما شروع كرده و به اثر خود كه « سيرى » بوده باشد منتهى شده و خود از بين مىرود و همين تغذّى ارتباط ديگرى با ما ( كه فاعل هستيم ) دارد و آن اين است كه ما مواد بقا و ادامهء زندگى را در داخل وجود خود به عنوان ذخيره نداريم ؛ فقط براى تأمين بقا به تجهيزاتى از قوا و ابزارها مجهز مىباشيم كه به واسطهء آنها مواد غذايى مفيد بقا را تدريجاً تحصيل كرده و ضميمهء وجود خود قرار داده و به زندگى خود ادامه مىدهيم .
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 184
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٨٤