مىخواهد و علتش نيز اگر ممكن باشد علت ديگر مىخواهد تا برسد به علتى كه بالذات و واجبالوجود بوده ، مستغنى از علت باشد ، بلكه همهء علتهاى امكانى بلاواسطه ( مثل صادر اول ) يا معالواسطه ( مثل بقيهء ممكنات ) معلول اوست ، اگرچه به معناى علت قريب و مباشر جزء علت تامه و علت فاعلى است .
اين است حال نظر اول و ابتدايى و در نظر دوم به واسطهء اوساط عليت و توقف وجودى كه در ميان ممكنات حكمفرماست ، مجموع ممكنات يك واحد معقول مىباشد كه واجب تعالى علت تامهء آن است و ايجاد هر يك از ممكنات ايجاد همهء آنهاست ، چنان كه در تفسير توضيح داده شده است .
و البته روشن است كه نظر دوم روى اساس نظر اول استوار مىباشد ، زيرا فرض بطلان نظر اول مستلزم بطلان قانون علت و معلول مىباشدو در نتيجه راه و طريق اثبات صانع به كلى بسته خواهد شد . و جزء علت شمردن واجب تعالى منافاتى با آيهء كريمهء
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ »
ندارد ، زيرا صدق علت و سبب بهغير واجب تعالى ، در صورتى كه به معناى واسطهء فيض و به جعل واجب تعالى مىباشد علل امكانى را مماثل واجب كه عليت او بالذات و به نحو استقلال مىباشد نمىسازد . چنان كه صدق ساير صفات كمال مانند حىّ و عالم و قادر و سميع و بصير و غير ذلك ، بهغير واجب مستلزم شرك نيست ، زيرا صفت كمالى كه در ممكن است به جعل و افاضه واجب است و استقلالى نيست ، به خلاف واجب تعالى كه در صفات كمال خود مستقل بالذات و مستغنى از غير است .
و همچنين منافات با آيهء كريمهء
« هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ »
ندارد و مراد از خالق در آيهء كريمه ، خالق مستقل به خالقيت مىباشد كه در اتصاف به خالقيت محتاج بهغير نباشد ، زيرا آيات كريمهء قرآنى خالقهاى ديگرى غير از خداوند عزّاسمه ، اثبات مىفرمايد :
« فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ »
،
« وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيها فَتَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِي »
و آيات ديگرى كه در اين سياق هستند .