معروف است .
و ديگر اينكه : چنانچه دانستى ميان تعيّنات مفهومى و حقيقت هستى ، چيزى است به منزلهء واسطه كه او را وجود مجازى مىگوييم . و اين وسط را اگر نسبت به تعيّنات مفهومى كه مظاهرند بدهيم ، وجود عينى و مجازى آنها گوييم ، و ظهورات حقيقت هستى مىشماريم ، و او به تبع كثرت موضوعات خود كثير مىباشد . و اگر مظاهر را فراموش كرده ، و به ظاهر نسبت بدهيم ، كثرت ظهورات به حسب مظاهر از بين رفته ، و لباس وحدت را به حسب وحدت ظاهر خواهد پوشيد . و در اين فرض فيض مزبور از فيّاض كنار است ، چون روزى مظاهر آمده ، و به قصد شكار آنها بيرون شده ، و هم كنار نيست ، زيرا جز ظاهر حقيقتى نداريم . پس نفى و اثبات در اين مرحله معاً صادقاند . به ملاحظهء اثبات مسمّى مىشود به برزخ ، و فيض ؛ و نفس الرّحمن ، و ساير القاب مناسبه ؛ و به ملاحظهء اينكه جز ذات چيزى نيست مسمّى مىشود به شأن ذاتى ، و نحوه .
و از اينجا مىتوان فهميد كه : در مرحلهء علم ، دو نحو تصوير مىتوان كرد ، زيرا هرچه به جز او تعالى فرض شود ، موجود است با وى ؛ پس حاضر است پيش وى ، پس معلوم است به وى ، و علم اوست .
اما تعيّنات مفهومى و ماهوى ، چون فروع نسب اسماء و صفات هستند ، و به تبع تعيّنات آنها تعيّن پيدا مىكنند ، يك نحوه ثبوتى با ثبوت آنها پيدا مىكنند ، مثال ثبوت معلومات با علم حصولى ، به تبع ثبوت نفس عالم بالعلم الحصولى ، ثبوتاً لايترتّب عليه الأثر . چنانچه عرفا علم تفصيلى قبلى الايجاد را نسبت به ماهيات ممكنه ، به همين طريق تصور كردهاند ، و همچنين ماهيات كه با وجود عينى مجازى موجودند ، و به تمام وجودشان حاضرند عندالحق سبحانه ، پس معلوماند به علم حضورى كه علم فعلى هم گويند ، و حكما و عرفا قائلاند . و گمان اين بنده آن است كه : بناء على مشرب العرفاء در وحدت شخصى وجود ، به اين دو طريق از علم اعنى علم قبل الايجاد ، و
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٥٣