تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
ما فوق خود مرتبه ندارد ، بى حدّ و صرف مىشود . فيعود الكلام اليه ؛ و در نتيجه همهء مراتب از ميان مىرود . و از اين‌جا معلوم مىشود : اين‌كه مقام ذات و حقيقت وجود ، اطلاقى را داراست كه در مقابلش تقييدى نيست و اجلّ از هر اطلاق و تقييد مىباشد ؛ و طاير بلند پرواز عقل به آن مقام بلند پرواز نكند ، و با دام هيچ وصفى و نعتى و اسمى و بيانى و عبارتى و ايما و اشارتى ، شكار نشود ؛ حتى خود اين بيان هم ساقط است .
عنقا شكار كس نشود دام بازگير * كان‌جا هميشه باد به‌دست است دام را
ديگر اين‌كه : هر معنايى فرض شود ، خواه از قبيل ماهيات امكانيّه كه اعيان ثابته‌شان مىگويند ، يا مراتب وجود كه حدود وجوديّه‌شان مىخوانيم ، مثل علت ، و معلول ، و متقدّم ، و متأخّر ، و مادّى و مثالى ، و مجّرد ، و خواه معانى عامّه كليّه كه اسما و صفات باشند ، مثل علم ، و قدرت ، و حيات و غيرها ، تعيّنى است از تعيّنات حقيقت وجود و تقييدى و تقييدات اطلاق ذاتى ، زيرا مرجع آنها يا به صرافت و اطلاق وجود خواهد بود ، يا به محدوديت و تقييد آن . و على أىتقدير حدّى و تعيّنى است از حدود و تعيّنات اطلاق ذاتى چنانچه دانستى . و ديگر اين‌كه : همان‌طور كه در ماهيات به مسلك تشكيك وجودى گفتيم كه : مظاهر مراتب عاليهء وجوديّه مىباشند ، نظير آيينه و صورت آيينه ؛ به همان نحو همه تعيّنات وجودى ، مظاهر ذات مطلقه جلّ ثناها مىباشند . و در حقيقت وجودى از خود و در خود ندارند . پس همه موجود هستند با وجود مستعار و مجازى ، و حقيقتى كه در آنها مشاهده مىشود كنار از آنهاست ، نه در كنار آنها . پس وجود ، واحد شخصى است . و موجودات اگرچه زياد هستند ، لكن وجود عاريه دارند ، نه وجود حقيقى ملكى .
« لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ »
. « 1 »
هامش
( 1 ) . در سورهء تغابن ، آيهء 1 و هم‌چنين در سورهء اسراء ، آيهء 111 آمده است كه :« وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً »