تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
است در تحقّق نسبت به باقى مراتب . فان قلت : ارتفاع تعيّنات و صرافت ذات ، اگرچه به نظرى ديگر حدّى است از حدود ، ولى حدّ بودن آن اعتبارى است عقلى ؛ و حدّى است كه لايزيد على المحدود به شيئاً . قلت : فرض اين‌كه أعلى المراتب مرتبه‌اى است از مراتب ، با فرض عينيّت او با اصل حقيقت نمىسازد ، مگر به همان معناى از رجوع كه در بقيّهء مراتب هم موجود و مفروض است ؛ و اعتباريت اين حدّ ، به همان نحو از اعتباريت است كه ساير مراتب دارند . و بالجمله جميع مراتب از اعلى گرفته تا ادنى ، به يك معنا ، مرتبه هستند ؛ و معناى مرتبه اگر چنانچه در مراتب دانيه ، اقتضاى تجديد كرده و مستلزم حدّ است ، بعينه در اعلىالمراتب همان اقتضا را دارد ؛ غايةالامر حدّ در اعلىالمراتب ، همان ارتفاع بقيّهء حدود است . و اين را تذكر داده‌ايم كه : معناى عدمى بودن حدّ ، نه اين است كه : عدم حقيقى در وجود مداخله دارد ؛ بلكه يك خصوصيت داخلى است كه عقل از او تعبير مىكند به : فقدان السّافل لما فيالعالي ، يا به : ارتفاع حدّ السّافل فيالعالي ، يا به : أنّ العالي صرف بالنّسبة إلى السافل . و اعتباريّت و حقيقيّت اين معنا در همه به يك نحو است . و كفى فى ذلك اينكه : اصل حقيقت را به صرف و محدود قسمت مىكنيم ، زيرا كه به مقتضاى اين قسمت ، صرافت و محدوديّت ، دو تا تقييدند كه اصل حقيقت با آنها متعيّن و مقيّد مىشود . و لازمهء اين آن است كه : اصل حقيقت اطلاقى داشته كه بالاتر از صرافت و محدوديّت ، و اجلّ از اطلاق و تقييد متقابلين مىباشد ، زيرا كه مرجع هر دو تا از صرافت و محدوديّت به تحديد ؛ و مآل هر دو قسم از إطلاق و تقييد ، همان تقييد است ؛ و قبل از هر تحديد ، صرفى است ؛ و مقدم‌تر بر هر تقييد ، اطلاقى ثابت است بالضّرورة . و اگر چنانچه بگوييم : اعلىالمراتب ، چون صرف است ؛ پس حقيقت اصل الحقيقة است نه مرتبه . آن وقت مرتبهء پايين‌تر از او اعلىالمراتب مىشود ؛ و چون
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 150 | السيد محمدحسين الطباطبائي