كاملهء مطلوب مادّى است ، نايل مىشويم ؛ و نحكم بأنّ ما وجدناه هوالمطلوب المادّى ، لمكان تقويم المعلوم المجرّد الوجود المطلوب المادّى لعلّيّة ، و تفوق مرتبه .
و چون آثار وجودى مادى را در معلوم مجرّد نمىيابيم ، حكم مىكنيم به اين كه : اشياء دو سنخ وجود دارند : وجود عينى داراى آثار مترتّبه ، و وجود ذهنىّ فاقد آثار حقيقيّه .
و أمر مشترك ما بين وجودين ، ماهيت است . بعد ، عقل همان مفهوم تازه وارد خود را توسعه داده ، و به مجرّد و مادّى شامل مىكند ، و با وجود و عدم متّصف مىسازد ، و كلّ ذلك اعتبارُ لاوَراءَ له .
و از اينجا معلوم مىشود كه : تحقق ماهيات تحقق سرابى است ، و ظهورى است كه در مظاهر مادّيه استقرار يافته ، و چنانچه صورت آب در سراب ، و صورت مرئىّ در مرآت ، صورتى است كه راستى مشهود است ، ولى مال سراب و ملك مرآت نيست ؛ و سراب كه زمين شورهزار است ، و مرآت كه جسم صيقلى است ، محلّ ظهور صورت است ؛ همچنين ماهيات عين وجود خود نيستند ، بلكه صور غير آنها هستند ، كه در آنها به ظهور پيوستهاند . « 1 »
و از اينجا معلوم خواهد شد كه : ماهيات ، همان حدود وجوديه هستند ، كه در مراتب و منازل وجود ساكن بودند ؛ و عقل آنها را از جاى خودشان بيرون آورده ، و در منازل زيرين نشانيده ، و سپس در همهء منازل مىگرداند . و چون تنها حدّ را كه مابهالامتياز است ، برداشته ؛ و محدود را كه ما به الاتّفاق است ، ترك گفته و فراموش كرده ، لهذا از حكم وحدت دور ، و پيوسته با كثرت محشور است . و از اينجا معلوم مىشود كه : مسئلهء الماهيّات حدود الوجودات ليس على ماينبغى ، إلّابطريق التجوّز ؛ بل الماهيّات اعتبار حدود الوجودات .
و از اينجا معلوم مىشود كه : بناء على التّشكيك فىالوجود ، ماهيّات ظهورات
هامش
( 1 ) . يعنى مظاهر مراتب عاليهء وجوديّه مىباشند . و به عبارت ديگر : مظاهر علل و جودّيهء اين موجودات