معناى اينكه : عقل ، وجود مرتبهء دانيه را كما اينكه مصداق وجود مىيابد ، همچنين مصداق عدم مىبيند ؛ اگرچه به حسب خارج ، جزء وجود مصداقى نيست .
و از اينجا معلوم مىشود كه : مرتبهء عاليه ، نسبت به دانيه ، حدّ ندارد ؛ و اگرچه نسبت به ما فوق داشته باشد .
و از اينجا معلوم مىشود كه : مرتبهء عاليه ، همان حقيقت مشتركهء ما بين عاليه و دانيه مىباشد ؛ و حدّى كه برايش بالنّظر إلى حفظ المرتبه ملحوظ مىشود ؛ همانا اين است كه : او مرتبهء دانيه نيست ؛ يعنى فقدان كمال و عدم مخلوط مذكور را ندارد . و چون سلب اثبات است ، معناى اين كلمه اين است كه : مرتبهء عاليه ، وجود صرف و محض است بالنّظر إلى السّافلة . پس حدّ او اگر باشد ، نبودن حدّ خواهد بود .
و از اينجا معلوم مىشود كه : أعلى المراتب كه مرتبهء عاليه است علىالاطلاق ، واجد اين كمال است علىالاطلاق ؛ و حدّى ندارد به جز اينكه حدّى ندارد ؛ يعنى وجود صرف ، و حقيقت بحث و محض است كه همان أحديّت ذات است .
و امّا حدّ ماهوى ، چون ماهيت اعتبارى است ، و در خارج ثبوت ندارد ، و عقل ادراكش مىكند ، پس ناچار ثبوت وى عندالعقل است . ولى اگر چنانچه فىنفسها به ايجاد و صنع عقل بود ، نسبتش به وجودات خارجيّه علىالسّويّه بوده ، و به همه صادق بود بالضّرورة ؛ و يا به همه كاذب بود بالضّرورة ؛ و چنين نيست بلكه به بعضى صادق و به بعضى كاذب است دائماً ، من غير تخلّف و اختلاف . و معذلك موجب تميز ذوىالماهيّات است بالذات ؛ و سبب ذاتى انسلاب بعضى از بعضى . پس بالضّرورة از خارج ، و از حدود وجوديّه گرفته شده ، و على خطاءٍ من العقل ، تطبيق به غير موردش گشته . پس چنانچه معلوم شد : ظرف ماهيّات ظرف عقل است ، نه خارج ؛ و با جعل و ايجاد عقل من غير ارتباط به خارج محقّق نشدهاند ، بلكه چنانكه در محلّ خود مبرهن و مبيّن است ، چون علم پيوسته به وجود مجرّد تعلّق مىگيرد ، نه به مادّى محفوف به قوّه و استعداد ، از اين جهت ما ، عندالعلم بالأُمور الماديّة ، موجود مجرّدى را كه مرتبهء
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 146
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٤٦